عرفان ناب

آموزه‌هایی از عرفان ناب شیعی

داغ کن - کلوب دات کام

در محضر پیر خرابات (حاج اسماعیل دولابی)/5

 هنرمند هنر خودش را دوست دارد، هنر که نمی‎تواند هنرمند را دوست بدارد. هنر فقط می‎تواند هنرمند را نشان بدهد. خدا مخلوقش را دوست دارد، مخلوق قادر نیست خدا را دوست بدارد. خلق محبوب خدا هستند و خالقشان را نشان می‎دهند.

  هر مصنوعی صانعش را نشان می‎دهد. به هر چیزی نگاه کنی، سازنده‎ آن را یاد می‎کنی. قالی را می‎بینی، می‎گویی عجب قالیبافی داشته است. ساختمان را می‎بینی، می‎گویی عجب معماری داشته است. خودت را چه؟ اگر خودت را هم جلوی آیینه نگاه کنی، یاد خدا می‎افتی. مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّّهُ یعنی هر کس نفس خودش را نگاه کند، خدا را دیده است. وقتی یاد خدا افتاد، خدایی می‎شود؛ گوشت و پوستش هم صدا می‎زنند لااله‌‌الاّ‌الله، ذاتش می‎گوید لااله‌‌الاّالله.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۳٠

شراب طهور (24)

رضا

یکى دیگر از روحیاتى که بر اثر ثبات در توحید و نیل به مرتبه اطمینان و یقین در شخص پدید می‌آید، رضاست.

 

تعریف رضا و ثمرات آن

رضا یعنى خشنودى و فرحناکى عبد از خدا و آنچه خدا اراده و مقدر کرده است و هیچ‌گونه اعتراض و کراهت درونى به مقدرات الهى نداشتن و خواهش و تمناى تقدم و تأخر، یا کم و بیش یا تبدیل شدن وضعیتى را نداشتن. چون آنچه به دست خلق انجام می‌شود، به اذن الهى و در واقع کار خداست، لازمه رضایت از خدا و مقدرات الهى، خشنودى از خلق و آنچه به دست آنها انجام می‌شود، است.

 

منشأ رضا

رضا نتیجه محبت به خداست. چون محبت به خدا ناشى از معرفت به حُسن و جمال الهى و احسان بى‌پایان خداوندى است و از سوى دیگر، اعتماد و حُسن ظن به خدا نتیجه معرفت به اسماء و صفات الهى و تفکر در کارهاى خدا و فعل و صنع نیکوى پروردگار است، می‌توان رضا را با یک واسطه، ثمره معرفت دانست.

 

مراحل پیدایش رضا

رضا طى چهار مرحله پدید می‌آید و به کمال می‌رسد. ابتدا علم و آگاهى عقلى به جمال حضرت حق و حُسن فعل او. سپس به قلب رساندن این علم و حصول ایمان به این حقیقت. آنگاه رسیدن به ثبات و اطمینان در این امر. درنهایت، نیل به یقین و دستیابى سالک به مشاهده تجلى حق با جمال خویش در قلب خود، که این تجلى، در سه مرتبه تجلى افعالى، تجلى اسمایى و صفاتى، و سرانجام تجلى ذاتى صورت می‌گیرد و مشاهده می‌شود.

 

انواع رضا

رضا به اعتبار امرى که شخص از آن خرسند و خشنود است به دو نوع تقسیم می‌شود.

1. رضا به ربوبیت الهى: خداى متعال رب و پرورش‌دهنده همه موجودات و از جمله انسانهاست و این ربوبیت را براى انسانها از طرق گوناگونى عملى می‌سازد؛ چه در قالب آثار وضعى و نیز پیامهاى عبرت‌آموز نهفته در حوادث، چه در قالب آموزه‌هایى که از طریق وحى و به دست پیامبران، امامان، عارفان، عالمان دینى و مربیان معنوى در اختیار انسان قرار می‌دهد و چه در قالب ادراکات عقلى و الهامات قلبى که نصیب انسان می‌کند.

رضا به ربوبیت یعنى با خرسندى پذیرا شدن و شادمانه تن دادن به آنچه خدا براى تربیت و رشد شخص براى او مقدر و مقرر می‌کند.

2. رضا به قضاى الهى: خداوند به‌عنوان تنها فاعل عالم و تنها حادثه‌آفرین جهان هستى، در جاى‌جاى عالَم و در زندگى یکایک انسانها، حوادث تلخ و شیرینى پدید می‌آورد. رضا به قضاى الهى یعنى تمامی‌ حوادثى را که قضاى الهى به وقوع آنها تعلق گرفته و می‌گیرد، به گوارایى پذیرا شدن و با خشنودى استقبال کردن.

 

مراتب اهل رضا

اهل رضا به اعتبار مرتبه معرفت و کمال به دو گروه تقسیم می‌شوند.

1. گروه نخست کسانی‌اند که چنان در جاذبه جمال دوست قرار گرفته‌اند که از هرچه جز او غافل و بى‌خبرند. در نتیجه، اگر مصیبت و مشقتى بر آنها وارد شود، اساساً آن را احساس نمی‌کنند.

2. گروه دوم کسانی‌اند که در حالت صَحوبعدالمَحو و هشیاری‌اند و درد را احساس می‌کنند، اما چون زننده ضربت را خود محبوب و معشوق می‌بینند، از آن درد لذت می‌برند و سرشار از شادى و خرسندى‌اند.

 

راه رسیدن به رضا

براى حاکم کردن روح رضا در خویشتن، علاوه بر تلاش در جهت افزایش معرفت و محبت خویش به خدا، باید ابتدا به‌صورت تصنعى هم که شده، حتى به گمان خود به‌گزاف و برخلاف واقع، از خدا و الطاف و عطایایش، به زبان، تعریف و تمجید و ابراز رضایت کرد. با این کار، اگر مستمر انجام شود، به‌تدریج رضایت حقیقى در دل ایجاد می‌شود.

‏‎ْ

عدم تعارض رضا و عمل

نباید پنداشت رضایت به قضاى الهى به معناى بى‌عملى و انفعال در برابر موقعیت‌ها و حوادثى است که خدا براى شخص پیش می‌آورد. مثلاً رضایت بیمار به بیماریى که خداوند او را به آن مبتلا کرده است به معناى عدم معالجه و مداوا نیست؛ زیرا همان‌طور که لازمه رضایت به مقدرات الهى، تلخکام، مأیوس و گله‌مند نشدن شخص در مواجهه با مصائب و بلایاست، لازمه رضایت به مقررات الهى، عمل به تکالیف و وظایفى است که خداوند در قالب شرایع تعیین فرموده است تا در برابر حوادث و شرایطى که در زندگى اشخاص پیش می‌آورد، طبق آنها رفتار کنند.

 

عدم تعارض رضا و دعا

نباید تصور کرد رضایت به آنچه خداوند براى شخص پیش آورده است با دعا کردن تضاد دارد. زیرا اولاً یکى از عللى که خداوند دشوارى‌ها را در زندگى اشخاص پیش می‌آورد این است که آنها براى رهایى از آن، خدا را یاد و از او استمداد کنند. ثانیاً دعا که عبارت از اظهار و اعتراف به عجز و نیاز خود و اقرار به قدرت و غناى حضرت حق است، خود بالاترین عبادت و سبب نیل عبد به کمال است. ثالثاً لازم نیست دعا ناظر بر تغییر حوادث و موقعیت‌هایى باشد که خدا در بیرون پیش آورده است. دعا می‌تواند ناظر بر طلب روحیه رضا در مواجهه با مقدرات الهى، درخواست توفیق اداى وظایف بندگى، اصلاح درون و نیل به قرب و لقاء و وصال الهى باشد و چنین خواسته‌هایى با راضى بودن از مقدرات الهى تعارضى ندارد.

البته روح رضایت از خدا اقتضا می‌کند که ضمن دعا و طرح درخواست در پیشگاه الهى، شخص دعاکننده به آنچه پس از دعا پیش می‌آید، خواه عملى شدن خواسته و خواه عملى نشدن آن، راضى باشد و آن را با خشنودى پذیرا شود.

 

عدم تعارض رضا و اظهار عواطف

نباید گمان کرد مقام رضا با اظهار عواطف در مصائب تعارض دارد. عواطف به دو سطح عواطف نفسانى و عواطف ربانى تقسیم می‌شوند. مثلاً هنگامی‌ که شخصى از دنیا می‌رود، بستگان او صرفاً به دلیل اینکه او نسبتى با آنها داشته است متأثر می‌شوند و اظهار اندوه می‌کنند و می‌گریند. به این نوع عاطفه که آمیخته با خودخواهى است عاطفه نفسانى گفته می‌شود. اما عاطفه ربانى، دیگرخواهى منزه از هر خودخواهى است و سبب آن ارزش‌هایى است که در شخص مقابل وجود دارد، خواه نسبت خانوادگى و خویشاوندى با او وجود داشته باشد یا نداشته باشد. اظهار تأسف و اندوهى که جنبه ترحم الهى دارد، هیچ تعارضى با مقام رضا ندارد. از منظر دیگر، تأثر، اظهار اندوه و گریستن اهل رضا مربوط به جنبه خلقى و طبیعت آنهاست و این در حالى است که قلب آنان مملو از رضا و خشنودى حق تعالى است.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٧

در محضر پیر خرابات (حاج اسماعیل دولابی)/4

از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی ‎بزرگ‌تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می‎آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربّت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی، ربت را یاد کن، همان‎طور که امیرالمؤمنین (علیه‎السّلام) در دعای دهه‌ اوّل ذیحجّه می‎فرماید: به عدد همه‎ چیزهای عالم لااله‌‌الاّالله.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳۱

شراب طهور (23)

قناعت و طلب

از آنچه در باب آثار و برکات قناعت گفته شد نباید چنین برداشت کرد که باید از طلب و تلاش و کسب و کار دست کشید. پیامبر اکرم و ائمه معصومین(ع) همانطور که بر قناعت پیشه کردن توصیه و از حرص و زیاده‌طلبى نهى کرده‌اند، بر طلب و تلاش متعادل در کسب معاش توصیه و از ترک طلب، بیکارگى و سربار دیگران بودن نیز نهى کرده‌اند. پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: عبادت هفتاد جزء است و برترین آن طلب حلال است. از منظر دیگر، سالک طلب و تلاش خود را علّت رزق نمی‌داند؛ بلکه آن را نوعى دعا و ابراز فقر و نیازمندى به درگاه الهى با زبان عمل می‌داند و در نگاه او علّت رزق صرفاً مشیّت الهى است.

 

 صبر

یکى از روحیّات دیگر که در پى ثبات در توحید و نیل به مرتبه اطمینان و یقین در سالک پدید می‌آید، صبر است. در برخوردارى از ایمان و طى مراحل سلوک، صبر نقشی کلیدى دارد.

تعریف صبر

صبر یعنى با وجود احساس تلخى و کراهت از امرى در درون خویش، به خاطر نتایج و ثمرات مثبت و مطلوبى که دارد، از آن اظهار شکایت و اعتراض و جزع و بى‌تابى نکردن.

مراتب صبر

براى صبر 10 مرتبه می‌توان برشمرد که چهار مرتبه آن در آستانه سلوک مصداق دارد و شش مرتبه دیگر، مخصوص عارفان در مراحل بعدى سلوک است.

مراتب چهارگانه صبر مبتدیان عبارت است از:

1. صبر در ترک معصیت، هواى نفس و لذّتها و شهوتهاى جسمانى و نفسانى

2. صبر در انجام طاعت و تحمّل دشوارى تزکیه

3. صبر در مصائب، شدائد، ناملایمات و محرومیّتها

4. صبر در نعمت و راحت

مراتب ششگانه صبر عارفان عبارت است از: 1. صبر ِللهِ؛ 2. صبر بِالله؛ 3. صبر عَلَى الله؛ 4. صبر فِى الله؛ 5. صبر مَعَ الله؛ 6. صبر عَنِ الله

آثار و پیامدهاى صبر

نفس با صبر پیشه کردن، به‌تدریج به آنچه خلاف میلش است عادت و بدین وسیله ترقّى می‌کند. این امر در هر مرتبه از صبر به‌نحوى واقع می‌شود.

1) مبتلا بودن به معاصى و غوطه‌ورى در لذّتها و شهوتهاى نفسانى، انسان را از نیل به مدارج کمال بازمی‌دارد، از نیل به مقصود محروم می‌کند و او را به انحطاط و تنزّل به حیات حیوانى دچار می‌سازد. مقاومت در برابر وساوس شیطانى و تمنّیات نفسانى و باز داشتن خویش از آلوده شدن به معاصى، انسان را از معرض خطر محرومیّت از کمال و مبتلا شدن به انحطاط حفظ می‌کند. صبر در برابر معاصى منشأ تقواى نفس است.

2) انجام طاعات و عبادات و پرداختن به تزکیه خویش، شرط نیل به مدارج کمال است. سالک قبل از انجام طاعت و عبادت و پرداختن به تزکیه، باید دشوارى خالص ساختن نیّت خویش را متحمّل شود. در هنگام انجام عمل نیز باید بر راحت‌طلبى و تنبلى خود فائق آید و خود را به تحمّل سختى اداى عمل وادار کند. پس از انجام آن نیز ‌باید دشوارى ممانعت نفس از مبتلا شدن به عُجب و خودپسندى، ریا و... را پذیرا شود. صبر در طاعت و عبادت منشأ انس با حضرت حق است.

3) در زندگى اشخاص، خداوند، چه به دست انسانهاى دیگر و چه از طریق عوامل طبیعى و ماوراء طبیعى، مصائب، شدائد، محرومیت‌ها و ناملایماتى براى آنها پیش می‌آورد. از آنجا که هیچ حادثه و رخدادى در عالم واقع نمی‌شود مگر اینکه کار خداست و از خداى حکیم هم کار عبث و بیهوده سر نمی‌زند، مصائب و بلاهایى هم که خداوند در زندگى انسانها به‌وجود می‌آورد، حکمتهایى دارند. حکمت گرفتارى‌هایى که خداوند بر سر راه زندگى اشخاص قرار می‌دهد، به تناسب ویژگى‌هاى افراد، متفاوت است. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: بلا و گرفتارى براى ظالم، برای تنبیه و تأدیب اوست و براى مؤمن، برای امتحان کردن اوست و براى پیامبران، مایه بالا رفتن درجات کمال آنهاست و براى اولیا، موجب بزرگى و کرامت آنان است.

برخى آثار مثبت مصائب و بلایا براى مؤمن

1. انسانیّت انسان در دل سختی‌ها شکل می‌گیرد. قرآن کریم می‌فرماید: هر آینه انسان را در دل سختى آفریدیم. بنابراین بشر در مواجهه با سختى‌هایى که خداوند در زندگی‌اش ایجاد می‌کند، به مدارج انسانیّت راه می‌یابد و به مقامات انسانى نایل می‌شود.

2. تحمّل سختى‌ها و شدائد، روح انسان را بزرگ و پرظرفیّت می‌کند و وجود او را براى دریافت عطاهاى بزرگ‌تر خداوند آماده می‌سازد.

3. بالاترین منزل سلوک، نیل به دیدار و وصال الهى است و جز با تحمّل سختى و دشوارى، به این منزل نمی‌توان راه یافت. خداى متعال می‌فرماید: اى انسان! تو در سیر به سوى پروردگارت متحمّل سختى‌هاى بزرگى می‌شوى، پس آنگاه به لقا و دیدار او نایل می‌شوى. بنابراین یکى از ثمرات دشوارى‌هاى زندگى، نیل به لقاء الله است.

4. امتحانات الهى براى این نیست که خداوند وضعیّت درونى شخص را تشخیص دهد؛ زیرا هیچ چیز از علم الهى پوشیده نیست. امتحانات الهى براى این است که خود شخص به شناخت دقیق‌تر و بهترى از خویش دست یابد. یکى از حکمتهاى مصائب و ابتلائات، دستیابى انسان به همین شناخت است. امام صادق(ع) می‌فرماید: مؤمن به‌اندازه ایمان و نیکى عملش گرفتار می‌شود. هرکس ایمانش درست و عملش نیکو باشد، گرفتاریش سخت است و هر که ایمانش سست و عملش ضعیف باشد، گرفتاریش اندک است.

5. ابتلائات و سختى‌ها سبب پاک شدن روح مؤمن از آلودگى‌هایى است که در اثر ارتکاب گناهان به آن مبتلا شده است.

6. ابتلائات و گرفتارى‌ها مایه از بین رفتن ناخالصى‌ها در وجود شخص مؤمن است.

7. ابتلائات و مصائب مایه از بین رفتن و فروکش کردن غرور در وجودشخص مؤمن است.

8. قرآن کریم می‌فرماید: اى خردمندان، حیات و زندگى در اجرا شدن قصاص است. قصاص دو نوع است: یکى قصاص تشریعى، که بر اساس قانون شرع، با حکم قاضى و از سوى مأموران اجراى قانون انجام می‌شود. دیگرى قصاص تکوینى، که با اراده الهى، در قالب حوادث و رخدادهاى زندگى، به اجرا درمی‌آید. بخش اعظم قصاص‌ها در عالم، قصاص‌هاى تکوینی‌اند. یکى از ثمرات ابتلائات و مصائب، اجرا شدن قصاص تکوینى و استمرار یافتن حیات انسانهاست.

9. سختى‌ها و گرفتارى‌هاى زندگى دنیوى مایه دلکنده شدن و رهایى از محبّت و فریفتگى دنیا و باز نماندن از یاد خدا و حرکت در جهت تعالى و کمال است.

10. گرفتارى‌ها و محرومیت‌ها موجب شناخته شدن نعمت فراغت و برخوردارى می‌شود.

11. گاهى خدا براى اینکه عبدى را به خود راه دهد، کارى می‌کند که همه به او پشت کنند، دست رد به سینه‌اش بزنند و تنهایش بگذارند. آنگاه خداى متعال او را به خلوت خویش پذیرا می‌شود. حتى ممکن است براى این منظور عبد را در معرض اتهام ناروایى قرار دهد که عبد هیچ راهى براى انکار و نفى آن نداشته باشد.

12. یکى دیگر از ثمرات مصائب و ابتلائات، اجر عظیمی‌ است که خداوند به کسانى که صبر پیشه می‌کنند و زبان به جزع و فزع نمی‌گشایند، عطا می‌کند و چنین اجرى جز از راه تحمل شدائد و بلایا دسترسى‌پذیر نیست.

بنا به تعبیر روایات، مؤمن همان‌گونه که می‌داند سهمیه‌اى از رزق از جانب خدا برایش مقدر شده و به او خواهد رسید، می‌داند سهمیه‌اى از مصائب و شدائد نیز براى او در نظر گرفته شده و براى او پیش خواهد آمد و لذا براى مواجهه با مشکلات، از پیش آماده است.

4) دل نبستن بر راحت و نعمتى که در زندگى دنیوى براى شخص پیش می‌آید و معتاد نشدن به رفاه و تنعّم در زندگى و کنترل خویش براى غوطه‌ور نشدن بیش از حد در رفاه و تنعّم و...، مستلزم تحمل دشوارى‌هایى است که چهارمین مرتبه صبر را تشکیل می‌دهد. صبر در نعمت و راحت سبب رهایى شخص از جاذبه دنیا و اسارت عالم طبیعت و آمادگى او براى عروج و راه یافتن به عوالم بالاست.

5) انسان تا وقتى اسیر نفس و در حجاب خودى خود است، تمام حرکات و سکنات و مناسک و عباداتش براى خودش است. حق تعالى و توحید و اطاعت او را هم براى خودش می‌خواهد. شخص تا از بیت نفس خود خارج نشده و از انانیّت بیرون نرفته است، سفرش به سوى خدا آغاز نشده و سالک نیست. تحمل سختى خروج از بیت نفس و بیرون آمدن از خود و خواسته‌ها و آرزوهاى خود و آغاز مهاجرت الى‌الله، «صبر ِللهِ» نام دارد. شخص با موفقیت در این امر، دیگر هرچه بکند براى حقّ است نه براى خودش.

6) پس از خروج از نفسانیت و انانیّت و آغاز هجرت الى‌الله، تمام حرکات و سکنات سالک به حول و قوه الهى است و خودش در آن دخالت و نقشى ندارد. در این مرتبه سالک به شهود باطنى، بالعیان مشاهده می‌کند که صبرش، همانند همه چیزهاى دیگرش، بِالله است و خودش در آن نقشى ندارد. سالک در این مرتبه، به «صبر بِالله» نایل شده است.

7) وقتى صبر بِالله در وجود سالک استقرار و ثبات یافت و سالک در وجود خود و در همه عالَم، متصرف و فاعلى غیر از حق ندید، صبرش «صبر عَلَى الله» است. چنین سالکى تمام بلیّات و مصائب را جلوه‌هاى اسما و صفات خدا می‌بیند و همانطور که قبلاً بر بلیّات صبر می‌کرد، اکنون بر خدا و شئون اسمائیّه یا ذاتیّه او صبر می‌کند.

8) پس از اینکه سالک اهل حضور و موفق به مشاهده جمال اسمائى شد، ثبات و پایداریش در آن مشاهدات و جَلَوات و حفظ دلش از استهلاک و اضمحلال، «صبر فِى الله» نام دارد.

9) پس از اینکه سالک از مشاهده اسمائى بیرون رفت و به مشاهده ذاتى رسید، پایدارى و ثباتش در جلوات ذات، «صبر مَعَ الله» نامیده می‌شود.

10) پس از اینکه سالک از محو و سُکر وصال، به صحو و هوشیارى بازگشت و به مملکت وجود خویش بازگردانده شد، در عین اشتیاق و حبّ شدید به جمال محبوب، براى اطاعت از محبوب، باید از جمال جمیل او محجوب باشد. تحمّل سختى این محجوبیّت و فراق، شدیدترین مرتبه صبر است و «صبر عَنِ الله» نامیده می‌شود. در این مقام است که امیرالمؤمنین(ع) به محضر حضرت حق عرضه می‌دارند: فَهَبنى یا اِلهى وَ سَیِّدى وَ مَولاىَ وَ رَبّى صَبَرتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیفَ اَصبِرُ عَلى فِراقِکَ.

 

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱
تگ ها : صبر ، طلب ، توحید ، نفس

در محضر بانوی دو عالم

ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته

همانا سعادتمند (به معنای) کامل و حقیقی کسی است که علی (علیه‌السلام) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

 

 

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٤

در محضر پیر خرابات (حاج اسماعیل دولابی)/3

   قرآن فرمود: قُل اللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فی خَوْضِهِم یَلْعَبونَ بگو خدا، آن‎گاه جاهل‎ها و کفّار و اشقیا و ... را بگذار در خوضشان بازی کنند. یعنی آنها را ول کن گردو بازی کنند. خوّاض با غوّاص فرق دارد. غوّاص در دریای توحید فرومی‎رود و جواهر ایمان و انسانیت بیرون می‎آورد، ولی خوّاض می‎نشیند و برای کلک زدن می‎بافد. خوض اثر جهل است. هر کسی که هر جا می‎رود، به دنبال این است که عیب پیدا کند و بیرون بیاورد، خوّاض است و هر کسی که می‎رود حُسن پیدا کند و چیز قیمتی در بیاورد، غوّاص است.

   لاالهَ یعنی من نیستم؛ هیچ غیری نیست. الاّ تشدیدش یعنی اگر چیزی باقی مانده است، کاملاً پاک کن، آن وقت بگو الله. حالا دیدی که غیر از خدا هیچ‎ کسی و چیزی نیست. هر چه را غیریّت دارد و فراموشی دارد، همه را پیامبر اکرم(صلّی‌الله‌‌علیه‌‌وآله‌‌وسلّم) باطل کرد.

   پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌‌علیه‌‌وآله‌‌وسلّم) هیچ فاصله‎ای بین عبد و مولا باقی نگذاشت. گفت لاالهَ، اله یعنی خود عبد؛ خود عبد را که فاصله بود، برداشت.

   در لاالهَ، هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در الاّ، تشدید را محکم ادا کن تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن‎گاه الله را بگو تا همه‎ دلت را تصّرف کند.

   حضرت امیر(علیه‎السّلام) به هر چیز نگاه کرد، لااله‌‌الاّالله را دید. در دعای دهه‎ اوّل ذیحجه است: به عدد لیالی و دهور، به عدد امواج دریاها، به عدد درخت‎ها و خس‎ها، به عدد سنگ‎ها و کلوخ‎ها، به عدد موها و پشم‎ها، به عدد بادها و ... لااله‌‌الاّالله.

   سلام نام خداست و سلامٌ علیکم یعنی خدا با شماست. چه خوب است که آدمی ‎در همه کس خداوند را ببیند.

   وقتی می‎گویی لااله‌‌الاّالله نه دنیا می‎ماند، نه عادات و رسوم، نه آبروداری بین اهل دنیا؛ همه از بین می‎رود. لاالهَ یعنی هر چه واله‌کننده‎ من است، دور انداختم الاّالله را. درست دقّت کن، اگر می‎ارزد آن را بگو؛ بی‎حساب نگویی که وقتی واله‌کننده‎ها رفتند، فریادت بلند می‎شود. خداوند به موسی علیه‎السّلام فرمود هر چه را در دستت است بینداز، به ما فرمود بگو لااله‌‌الاّالله؛ یعنی هر چیزی جز خدا که تو را واله کرده، بینداز. نکند مثل امّت موسی(علیه‎السّلام) ما هم به محمّد و آل محمّد(صلّی‌الله‌‌علیه‌‌وآله‌‌وسلّم) بگوییم اجْعَل لَنا اِلهاً کَما لَهُم آلِهةٌ یعنی همان‎طور که اهل دنیا چیزهایی دارند که آنها را واله کرده است، به ما هم از آن واله‌کننده‎ها بدهید.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٤
تگ ها :

شراب طهور (22)

برزخ
در لغت به معناى حائل و واسط بین دو چیز است و در اصطلاح، به معناى مرحله بین دنیا و آخرت است. مؤمن وقتى از جاذبه صددرصد دنیا خارج و به سمت آخرت جذب می‌شود، تا زمانى که کاملا از جاذبه دنیا رها شده و صددرصد در جاذبه آخرت قرار گیرد، مرحله واسطى را طى می‌کند که گاهى جاذبه دنیا و زمانى جاذبه آخرت بر او مؤثّر است. این مرحله واسط، برزخ سیر اوست. در این مرحله، هرگاه در جاذبه دنیا قرار می‌گیرد، غصّه و حسرت و... او را دربر می‌گیرد و هنگامی‌ که در جاذبه خدا و آخرت قرار می‌گیرد، آرامش و شادى و قناعت او را فرا می‌گیرد. با طىّ این مرحله، به‌تدریج از تأثیرات جاذبه دنیا کاسته و بر تأثیرات جاذبه خدا و آخرت افزوده می‌شود. این حالت ادامه دارد تا اینکه سالک کاملا از جاذبه دنیا خارج شود و برزخ سیر او پایان یابد و کاملاً در جاذبه خدا و آخرت قرار گیرد و آرامش و شادى همیشگى بر او حاکم شود.

ضیافت و قناعت

یکى از روحیّاتى که در اثر ثبات در توحید و نیل به مرتبه اطمینان و یقین در سالک پدید می‌آید قناعت است. رزّاق همه مخلوقات خداوند است؛ در نتیجه، همه خلق میهمان ضیافت‌الله هستند. سالک، با توجّه به این حقیقت، در زندگى، خود را میهمان خدا می‌داند. این نگرش ثمرات نیکوى بسیارى را براى او در پى می‌آورد، که به برخى از آنها اشاره می‌کنیم.

محسّنات میهمان دیدن خود در زندگى

1) در میهمانى مسئولیّت آماده ساختن و تهیّه و طبخ غذا بر عهده صاحبخانه است. کسى که در زندگى، خود را میهمان ضیافت‌الله می‌بیند و صاحبخانه عالَم را غنىّ، کریم، علیم و حکیم می‌داند، در زندگى نگران تأمین نیازهایش نیست.

2) پس از بر پا شدن میهمانى، صاحبخانه است که باید در تکاپو باشد تا به بهترین نحو از میهمان پذیرایى شود. کسى که در زندگى، خود را میهمان ضیافت الله می‌بیند و می‌داند صاحبخانه عالَم، حکیم است و به مناسب‌ترین صورت و میزان، رزق او را در اختیارش قرار می‌دهد، در اثر حرص و زیاده‌خواهى، با تقلّاى بیهوده خود را خسته نمی‌کند و نمی‌آزارد و به حسرت و حسد و به تزویر، دروغ و ظلم مبتلا نمی‌شود؛ بلکه با روحى آرام و پاک، از آنچه خدا در زندگى نصیبش ساخته است، لذّت می‌برد.

3) پیامبر اکرم(ص) در ادب میهمانى خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «میهمان را ولو کافر باشد، گرامی‌ بدار و کریمانه از او پذیرایى کن.» لذا صاحبخانه فهیم و کریم، میهمان را هر چه و هر که باشد، تکریم می‌کند. کسى که در زندگى خود را میهمان ضیافت‌الله می‌داند، هر چند خود را سراپا نقص و کاستى و گناه و آلودگى ببیند، یقین دارد که صاحبخانه کریم عالَم، او را پذیرا خواهد شد. این باور شامل زندگى اخروى او نیز می‌شود.

4) میهمان حساب‌ پس‌ نمی‌دهد. کسى هم که در زندگى، خود را میهمان ضیافت‌الله می‌بیند و با روحیّه و ادب میهمان از خوان رزق الهى متمتّع می‌شود، حساب پس‌دادن ندارد.
صاحبخانهى کریم عالَم، از چنین شخصى نه در دنیا حساب می‌خواهد، چنانکه در قرآن می‌فرماید: «اِنَّ اللهَ یَرزُقُ مَن یَشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ» و نه در قیامت از او حساب می‌کشد، لذا وى بدون حساب پس‌دادن وارد بهشت می‌شود، چنانکه قرآن می‌فرماید: «یَدخُلونَ الجَنَّةَ یُرزَقونَ فیها بِغَیرِ حِسابٍ.»

5)در میهمانى، اگر صاحبخانه و پذیرایى‌کننده، محبوب و معشوق میهمان باشد، لذّت میهمانى براى مهمان مزبور غیرقابل تصوّر و توصیف است. کسى که در زندگى، خود را میهمان ضیافت‌الله می‌داند و محبّ و دلداده خداوند است، لذّتى غیرقابل تصوّر و توصیف احساس می‌کند و اینکه خداوند چه چیزى نصیبش ساخته است، اساساً براى او قابل توجّه و اعتنا نیست؛ بلکه آنچه براى او مهمّ و لذّت‌آفرین است، این است که آنچه در زندگى در اختیار دارد، روزیى است که محبوب او برایش مقدّر و به او عطا کرده است. 6) اگر میهمانى استمرار یابد و شخص، مهمان بودن خود را بپذیرد و ادب مهمانى را مراعات کند، پس از مدّتى چنان با اهل خانه خودمانى و یگانه می‌شود که به‌تدریج مثل یکى از اهل خانه می‌شود. اهل خانه هم به صاحبخانه ملحق هستند. کسى که در زندگى، خود را میهمان ضیافت‌الله می‌بیند و روحیّه و ادب میهمان بودن را داراست، به‌تدریج همانند سلمان مثل یکى از اهل‌بیت(ع) می‌شود. اهل‌بیت(ع) هم به خدا، که ربّ‌البیت است، ملحق هستند. در نتیجه، چنین شخصى به‌تدریج به وصال پروردگار نایل می‌شود.

آداب میهمانى

1) ادب اقتضا می‌کند که شخص با پیکر و جامه تمیز، آراسته و معطّر در میهمانى حاضر شود. شخصى هم که می‌خواهد در ضیافت الله حضور یابد، جا دارد با توبه روح و جان خود را از آلایش گناه و بدى پاک کند و با ورع و تقوا از آلوده شدن به زشتى‌ها و گناهان، وجود خویش را محفوظ دارد و جامه اعمال صالح و خُلق حسن بپوشد.

2) ادب ایجاب می‌کند که مهمان در بدو ورود، ابتدا با صاحبخانه دیدار و سلام و علیک کند، سپس به استفاده از آنچه براى پذیرایى آماده است، مشغول شود. شخصى هم که در ضیافت الهى حضور می‌یابد باید ابتدا به صاحبخانه عالَم، که این میهمانى را بر پا
کرده است توجّه و از او یاد کند و به یاد آورد که میهمانِ اوست و با یاد و نام او به بهره‌مندى از آنچه براى او تدارک دیده شده است، بپردازد.

3) ادب اقتضا می‌کند که مهمان هرجا صاحبخانه او را راهنمایى کرد، بنشیند و هرچه براى او تدارک دیده است و به او تعارف کرد، پذیرا باشد. شخصى هم که در ضیافت‌الله حضور یافته است، به اقتضاى ادب، باید همان موقعیّت و جایگاه و شرایطى را که خداوند براى او مقدّر ساخته است پذیرا و به رزق پروردگار قانع باشد. قناعت به کفاف، هم زندگى را راحت می‌کند و هم براى پرداختن به آخرت، فراغت و توانى باقى می‌گذارد.

4) فرمان دادن به میزبان خلاف ادب است. شخصى هم که میهمان ضیافت‌الله است، به اقتضاى ادب، باید از درخواست جز آنچه خداوند روزی‌اش ساخته است پرهیز کند و خواسته‌اى از خود نداشته باشد.

5) ادب اقتضا می‌کند مهمان هنگامی‌ که بر سر سفره می‌نشیند، به لقمه‌هاى دیگران نظر ندوزد، بلکه به غذاى خود نگاه کند. کسى که در زندگى خود را بر سر خوان رزق الهى می‌بیند نیز نباید حواسش به چیزهایى باشد که روزی دیگران شده است؛ زیرا اوّلا سبب می‌شود به آنچه خدا به خود او عطا کرده است توجّه نکند و از آنها لذّت نبرد. ثانیاً با نظر دوختن به آنچه دیگران در اختیار دارند و او از آنها بى‌بهره است، وجودش یکپارچه حسرت و غصّه شود.

6) ادب ایجاب می‌کند که مهمان، تنها از آنچه مقابلش گذارده‌اند، استفاده کند. کسى هم که بر سر خوان رزق الهى نشسته است، به اقتضاى ادب باید از همان چیزى که خداوند روزی‌اش کرده است بهره ببرد و از دست‌درازى و تعدّى به حقوق دیگران اجتناب کند.

7) در شرایطى که میزبان هیچ‌گونه الزام و تعهّدى به میهمانان نداشته است و صرفاً از سر لطف و فضل، میهمانى را بر پا کرده است، ادب و انصاف اقتضا می‌کند اگر در پذیرایى، کاستى و نقصى به نظر مهمان آمد، آن را بپوشاند و اظهار نکند. شخصى هم که خداوند او را بدون استحقاق و طلب، بر سر خوان فضل و احسان خویش مهمان کرده است، باید اگر کاستی و نقصى در زندگى خود به نظرش رسید، آن را بپوشاند. به‌ویژه آنکه با شناختى که از خدا داریم، مطمئنّیم کار خدا بى‌عیب و نقص است و اگر کاستی و نقصی هم به نظر ما می‌آید، ناشى از ضعف فهم و درک ماست که حکمت کارهاى خدا را نمی‌فهمیم.

8) یکى دیگر از امورى که مراعات آن بر میهمان واجب است دل نبستن و طمع نکردن به وسایل منزل صاحبخانه است. شخصى هم که خداوند او را در دنیا بر سر خوان ضیافت خویش مهمان کرده است نباید به دنیا دل ببندد و طمع کند؛ زیرا اوّلاً در آن صورت از درک لذّت ضیافت‌الله محروم می‌شود و کوچکترین حظّ و بهره‌اى از این مهمانى احساس نخواهد کرد. ثانیاً وقتى زمان ترک دنیا و انتقال از این عالم فرامی‌رسد، جدا شدن از دنیایى که به آن دل بسته است براى او بسیار سخت و دردناک خواهد بود. تمام سختى جان دادن ناشى از دلبستگى و چسبندگى به دنیاست.

9) یکى دیگر از ادبهایى که مراعات آن بر میهمان لازم است، این است که تنها مشغول استفاده از پذیرایى‌ها و در نتیجه بى‌توجّه به صاحبخانه نباشد. شخصى هم که در ضیافت الهى مهمان است، نباید تمام عمر خود را به استفاده از نعمتهاى الهى مشغول و از توجّه به منعِم و صاحبخانه غافل باشد.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٩

در محضر پیر خرابات (حاج اسماعیل دولابی)/2

  کُّلُ یَوْمٍ عاشُورا وَ کُّلُ أرْضٍ کَربَلا: «هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلاست»، مال ولایت است. جَعَلْتُ لَکَ و لأمَّتِکَ الارْضَ کُلَّها مَسْجِداً: «تمام زمین را برای تو و امّتت مسجد قرار دادم.» وَ هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ: «و هر جا که باشید، خدا با شماست.» و اَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ: «و به هر طرف رو بگردانید، وجه خدا آنجاست»، مال توحید است. وِلایَةُ عَلیِّ بْنِ ابی طالِبٍ حِصْنی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی: «ولایت علیّ بن ابی‎طالب قلعه‎ من است و هر کس به قلعه‎ من وارد شد، از عذابم در امان است»، مال ولایت است و کَلِمَةُ لااله‌الاّاللهُ حِصْنی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی: «کلمه‎ لااله‌الاّالله قلعه‎ من است و هر کس به قلعه‎ من وارد شد، از عذابم در امان است»، مال توحید است.

  کُلُّ یومٍ عاشُورا وَ کلُّ أرْضٍ کَربَلا: «همه‎ روزها عاشورا و همه‎ زمین‎ها کربلاست.» اوّل آرزو می‎کردیم که کاش ما روز عاشورا بودیم و همه‎ عمر آرزو داشتیم به کربلا برویم، امّا عاشورا آمد و همه‎ روزها را گرفت و کربلا آمد و همه‎ زمین‎ها را تصرّف کرد. یعنی مقصد آمد، ما نرفتیم؛ قصد و قاصد را مقصد گرفت. هستی و صفات و افعال خدا، هستی و صفات و افعال همه‎ خلق را گرفت و غیری باقی نگذاشت. حالا ببین دیگر چیزی کسری دارد تا برای رفع آن به کمک محتاج باشی؟

  در واقع زمان و مکانی وجود ندارد. اگر توجّهمان به زمان و مکان نباشد، زمان و مکانی نیست. جایی که خدا هست و ایمان هست، نه مکانی هست و نه زمانی. مگر ندیدی که فرمود: «همه‎ زمین‎ها کربلا و همه‎ روزها عاشورا است.» این که نفرمود همه امام حسین‌اید، همه یتیمید، همه اسیرید، همه مظلومید، هر روز خیمه‎ها را آتش می‎زنند و... به این خاطر بود که خودتان تفقّه کنید و آن را بیابید و درک کنید.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۱

← صفحه بعد