عرفان ناب

آموزه‌هایی از عرفان ناب شیعی

داغ کن - کلوب دات کام

شراب طهور (7)

سفرهاى چهارگانه سلوک

سفر اوّل) سیر مِنَ الخَلقِ اِلَى الحَقِّ یا سیر الى‌الله: درنوردیدن حجابهاى ظلمانى نفس و حجابهاى نورانى قلب، عقل و روح، که در نتیجة آن، ذات سالک در حق فانى می‌شود. این مقام ولایت است. محو و شطح در این مرحله پدید می‌آیند.

سفر دوم) سیر مَعَ الحَقِّ فِى الحَقِّ بِالحَقّ: سیر از موقف ذات در کمالات است که در پى آن سالک بر همه اسمای حق به‌جز اسم مستأثر، واقف می‌شود. در این مرحله، ذات، صفات و افعال سالک در حق فانى می‌شود. در اینجا مقام ولایت به کمال خود می‌رسد.

سفر سوم) سیر مِنَ الحَقِّ اِلَى الخَلقِ بِالحَقّ: سیر در مراتب افعال و سفر در عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت و مشاهده این عوالم به اعیان و لوازمشان است.

سفر چهارم) سیر مِنَ الخَلقِ فِى الخَلقِ مَعَ الحَّق: مشاهده خلایق و آثار و لوازمشان، سود و زیان دنیوى و اخروى آنها، آگاهى از کیفیّت بازگشت ایشان به سوى حق و عوامل، انگیزه‌ها، موانع و عوایق آن. نبوّت تشریعى که خبر دادن از مضارّ، منافع و اسباب سعادت و شقاوت خلایق است، از ثمرات سفر چهارم است.

بیان تفصیلى سفر اوّل یا سیر الى‌الله

1) اسلام اصغر: شهادت به وحدانیّت خدا و رسالت پیامبر(ص) به زبان و اجرای احکام ظاهرى شرع است. در مقابل اسلام اصغر، کفر اصغر است که انکار توحید، نبوّت، امامت، معاد و احکام شرع است.

2) ایمان اصغر: باور قلبى به اصول دین و عمل به احکام شرع بر اساس باور قلبى است. در مقابل آن نفاق اصغر است که باور نداشتن قلبى در عین تظاهر به مسلمانى است.

3) هجرت صغرى: هجرت و نقل مکان کردن از جامعه کفر به جامعه اسلامی است.

4) جهاد اصغر: نبرد با کفّار، مشرکان و... است. چنانچه شخص در این کارزار به شهادت برسد، قیامت صغراى انفسیّه او برپا و به عالم برزخ وارد می‌شود.

5) اسلام اکبر: تسلیم شدن به مشیّت الهى و ترک اعتراض نسبت به مقدّرات حضرت حق است. در مقابل آن کفر اکبر قرار دارد که اعتراض و چون و چرا کردن در برابر مشیّت و مقدّرات پروردگار است.

6) ایمان اکبر: پذیرا بودن و رضایت قلبى داشتن نسبت به مشیّت الهى و دل بستن به خدا و دل کندن از دنیاست. در مقابلش نفاق اکبر است که تردید و تذبذب بین خدا و دنیا و میان اهل الله و اهل دنیاست.

7) هجرت کبرى: با بدن از معاشرت و همنشینى اهل دنیا و دنیاطلبان و اهل گناه و معصیت‌کاران فاصله گرفتن است.

8) جهاد اکبر: در درون خود، به یارى جنود عقل، با وَهم، شهوت و غضب، به جنگ برخاستن (جهاد با نفس).

چنانچه در این کارزار سالک بر جنود شیطان پیروز شود، به موت اختیارى نایل می‌شود. در اینجا قیامت وسطاى انفسیّه او برپا می‌شود و به مشاهدات ملکوتیّه موفّق می‌شود.

9) اسلام اعظم: علم و اقرار به نیستى خود، نجات از غرور و خودپرستى و نسبت دادن همه کمالات خود به خداى متعال است. در مقابل اسلام اعظم، کفر اعظم قرار دارد که غرور و خودپرستى و به خود نسبت دادن کمالات خویش است.

10) ایمان اعظم: مشاهده و معاینه نیستى خود به دیده دل است. سالک در این مرحله از ملکوت خارج و قیامت کبراى انفسیّه‌اش برپا می‌شود و با ورود به عالم جبروت، به معاینات ملکوتیّه نایل می‌شود.

11) هجرت عظمی‌: هجرت از وجود و ترک هستى خود و سفر به عالم وجود مطلق حقّ متعال و توجّه تام به آن است.

12) جهاد اعظم: با توسّل به پروردگار توانا، با آثار ضعیف برجامانده از احساس وجود خود جنگیدن است. در اینجا قیامت عظماى انفسیّه سالک برپا می‌شود و با گذر از تمامی‌ اجسام، ارواح و تعیّنات، از همه آنها فانى می‌شود و به عالم لاهوت، یعنى عالم توحید مطلق وارد می‌شود.

با ورود به عالم لاهوت، سیر الى‌الله به پایان می‌رسد و پس از آن، سیر فى‌الله و طىّ مدارج توحید، که سفر دوم از سفرهاى چهارگانه سلوک است، آغاز می‌شود.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠

در محضر امام حسن مجتبی(ع)

قال الامام المجتبی(علیه‌السلام): حُسْنُ السُؤالِ نِصْفُ الْعِلْمِ وَ مُداراةُ الناسِ نِصْفُ العَقْلِ وَ القْصُدُ فِى المَعیشَةِ نِصْفُ المَؤُونَةِ

امام حسن مجتبی(ع) می‌فرماید: «پرسش صحیح و نیکو، نیمى از دانش است و سازش و مدارا کردن با مردم نیمى از تدبیر و اندیشه است و میانه‌روى و مراعات اقتصاد در زندگى، نیمى از مخارج انسان را می‌کاهد.»

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠

اعمال روز اربعین

   روز بیستم ماه صفر روز اربعین و به قول شَیْخَیْن روز رُجُوع حرم امام حسین علیه السلام است از شام به مدینه و روز وُرُود جابربن عبدالله انصارى است به کربلا به جهت زیارت امام حسین علیه السلام و او اوّل زائر آن حضرت است، و زیارت آن حضرت در این روز مستحب است. از حضرت عسکرى علیه السلام روایت شده که فرمود علامات مؤمن پنج چیز است: پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شب و روز گذاردن و زیارت اربعین کردن و انگشتر بر دست راست کردن و جَبین را در سجده بر خاک گذاشتن و بسم‌الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

زیارت اربعین به نقل از مفاتیح‌الجنان مرحوم شیخ عباس قمی

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى که به گرفتاری‌ها اسیر بود و کشته اشکِ روان شد

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفاَّئِزُ

خدایا من به راستى گواهى دهم که آن حضرت ولىّ (و نماینده) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود که کامیاب شد

بِکَرامَتِکَ اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گرامی‌اش کردى به وسیله شهادت، و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاکزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى یکى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یکى از کسانى که از حق دفاع کردند

وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ

و میراثهاى پیمبران را به او دادى و از اوصیایى که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ

او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى کسى) نگذارد و بی‌دریغ خیرخواهى کرد و جان خود را در راه تو داد

لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد که همدست شدند بر علیه آن حضرت کسانى که دنیا فریبشان داد

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش را در مقابل بهایى اندک و بى‌مقدار و بزرگى کردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند

وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ

و تو و پیامبرت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پیروى کردند از میان بندگانت آنانى را که اهل دو دستگى و نفاق بودند و کسانى را که بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌کشیدند

الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِکَ فى طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ شده بودند. آن حضرت (که چنان دید) با شکیبایى و پاداش جویى با آنها جهاد کرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شکسته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً

خدایا آنان را لعنت کن به لعنتى وبال‌دار و عذابشان کن به عذابى دردناک

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ

گواهى دهم که به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانتدار اویى. سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى

حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ

و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم که خدا به راستى وفا کند بدان وعده‌اى که به تو داده

وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاکت رساند هر که را که دست از یاری‌ات برداشت و عذاب کند کسى که تو را کشت و گواهی دهم که تو به خوبى وفا کردى به عهد خدا

وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ،

و جهاد کردى در راه او تا مرگت فرا رسید. خدا لعنت کند کسى را که تو را کشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ

و خدا لعنت کند کسى را که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمى را که شنیدند موضوع کشتن و ستم بر تو را و بدان راضى بودند

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ

خدایا من تو را گواه مى‌گیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد. پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا

اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ

گواهى دهم که تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهایى پاکیزه

لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها

که آلوده‌ات نکرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش و در برت نکرد از لباسهاى چرکینش

وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ

و گواهى دهم که به‌راستى تو از پایه‌هاى دین و ستونهاى محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی

وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ

و گواهى دهم که تو به راستى پیشواى نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنماى راه یافته‌اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم که همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته‌هاى محکم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم که من به شما ایمان دارم

وَ بِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب کردارم و دلم تسلیم دل شماست

وَ اَمْرى لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ

و کارم پیرو کار شماست و یاری‌ام برایتان آماده است تا آن که خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَ على اَرْواحِکُمْ

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما

وَ اَجْسادِکُمْ وَ شاهِدِکُمْ وَ غاَّئِبِکُمْ وَ ظاهِرِکُمْ وَ باطِنِکُمْ.

و پیکرهایتان و حاضرتان و غایبتان و آشکارتان و نهانتان

آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ

آمین اى پروردگار جهانیان

 

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

شراب طهور (6)

مسیر و مقصد نهایى سلوک

قوس نزول و قوس صعود

آفرینش چیزى جز تجلّى ذات اقدس اله نیست و مراتب این تجلّیات، قوس نزول نامیده می‌شود. بنابراین جهان خلقت و به تعبیر دیگر «ما سِوى الله»، نتیجه قوس نزول است.

ذات حضرت حق غیب مطلق است. تعیّن اوّل حق که نظر به غیب ذات، مقام احدیّت نامیده می‌شود، خلافت و قائم‌مقامی‌ ذات را در تجلّیات عهده‌دار است. در نخستین تجلّى حضرت احدیّت، که فیض اقدس نامیده شده است، در حضرت علم الهى، ابتدا اسماء و صفات حضرت حق پدید آمد. سپس طرح عالم خلقت در علم حضرت حق، که اعیان ثابته خوانده می‌شود، پدیدار شد. با تجلّى دوم، که فیض مقدّس نامیده می‌شود، طرح عالم خلقت عملى شد و جهان خلقت، که اعیان خارجیّه خوانده می‌شود، پدید آمد. در این مرحله ابتدا جبروتیان، که در مرتبه تامّ تجرّدند، پدید آمدند و عالم جبروت به‌وجود آمد. سپس ملکوتیان در دو مرتبه اعلى و اسفل پدید آمدند و عالم ملکوت ایجاد شد. در نهایت، جهان مادّه یا عالم طبیعت، یا ناسوت یا مُلک به‌وجود آمد. به این ترتیب قوس نزول، که از احسن تقویم آغاز شده بود، به اسفل سافلین ختم شد. با به انتها رسیدن قوس نزول، قوس صعود آغاز و ماجرای بازگشت و رجعت به مبدأ شروع شد.

سیر کمالى جماد، گیاه و حیوان، به پدید آمدن بشر منجر شد. این سیر تا این مرحله، به‌صورت قهرى و جبرى طى شد.

بشرى که در مسیر سلوک عرفانى قرار می‌گیرد، با ترک دلبستگى و تعلّق از دنیا و تهذیب و تزکیه نفس از راه علم و عمل، به اختیار راه کمال را در پیش می‌گیرد. در نخستین گام با پشت سر نهادن عالم طبیعت، به عالم ملکوت راه پیدا می‌کند و سپس به عالم جبروت بار می‌یابد. آنگاه از جبروت نیز پر می‌کشد و به عالم لاهوت یا مقام واحدیّت، که نتیجه فیض اقدس بود، وارد می‌شود. در این عالم، به ترتیب به فنا و توحید افعالى، صفاتى و اسمائى نایل می‌شود؛ به این صورت که ابتدا فاعلیّت خود و هرچه جز خدا را در فاعلیّت حضرت حق فانى می‌بیند و تنها فاعل هستى را خدا می‌یابد. سپس تمامی‌ صفات خود و دیگر مخلوقات را در صفات الهى فانى و مُندک و همه عالم را جلوه‌گاه صفات الهى می‌یابد. آنگاه تمامی‌ موجودات صاحب صفت را در حضرت حق فانى می‌بیند. در اینجا نوبت به آخرین جهش و پرواز می‌رسد و با صعود از عالم لاهوت، هستى سالک، همة «ما سوى الله» و همه افعال و صفات، در حضرت احدیّت فانى می‌شود و اثرى از احساس هستى، صفت و فعل، در وجود سالک باقى نمی‌ماند. در اینجا سالک به فنا و توحید ذاتى و به تعبیر دیگر، به فناء فِى الله و بقاء بِالله نایل می‌شود و به این ترتیب قوس صعود به پایان می‌رسد و به عالم هاهوت، یعنى مقام احدیّت ختم می‌شود.

قوس نزول، سیر از وحدت به کثرت، از لاتعیّنى به تعیّن، و از قوّت به ضعف است. قوس صعود، سیر از کثرت به وحدت، از تعیّن به لاتعیّنى و از ضعف به قوّت است.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

شهیدان خدایی

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق

پرنده‌تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی

بدانسته فلک را درگشایی

کجایید ای ز جان و جا رهیده

کسی مر عقل را گوید کجایی

کجایید ای در زندان شکسته

بداده وامداران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده

کجایید ای نوای بی‌نوایی

در آن بحرید کاین عالم کف اوست

زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورتهای عالم

ز کف بگذر اگر اهل صفایی

دلم کف کرد کاین نقش سخن شد

بهل نقش و به دل رو گر ز مایی

برآ ای شمس تبریزی ز مشرق

که اصل اصل اصل هر ضیایی

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
تگ ها : مولانا ، شمس ، کربلا