عرفان ناب

آموزه‌هایی از عرفان ناب شیعی

داغ کن - کلوب دات کام

شراب طهور (9)

فنا

فنا در اصطلاح اهل معرفت، به معناى پى بردن، با تمام وجود یافتن و به دیده شهود، دیدنِ نیستى و فانى بودن فعل، صفت و ذات همه موجودات در فعل، صفت و ذات خداوند متعال است.

سالک از نظر نحوه و میزان معرفت، درک و دریافت فنا، چهار مرتبه را طى می‌کند. نخست علماً به فناى موجودات آگاه می‌شود و همة «ما سوى الله» را فانى و نابود می‌داند. در مرتبه دوم حالاً به فنا می‌رسد و در نگاه به مخلوقات حالت کسى را پیدا می‌کند که به سراب می‌نگرد، در حالى که می‌داند واقعاً آب نیست.

در سومین مرتبه، شهوداً به فنا نایل می‌شود و به دیده باطن، فناى ما سوى الله از جمله خود را مشاهده می‌کند. در مرتبه چهارم سالک از توجّه به فنا نیز فانى می‌شود.

فنا از منظر آنچه سالک به نیستى آن پى‌می‌برد نیز به چهار مرتبه تقسیم می‌شود. نخست فناى افعالى، که در این مرتبه سالک فاعلیّت خلق را در فاعلیّت حضرت حق مضمحل و فانى می‌بیند.

دوم فناى صفاتى، که در این مرتبه سالک صفات خلق را در صفات حضرت حق فانى و مضمحل می‌بیند و عالم را تجلّیگاه صفات الهى می‌یابد.

سوم فناى اسمایى، که در این مرتبه سالک صاحب صفتى جز خدا در عالم نمی‌بیند.

چهارم فناى ذاتى، که در این مرتبه، سالک همه افعال، صفات و موجودات را در هستى حضرت حق مضمحل و فانى می‌یابد و جز هستى حضرت حق، هیچ چیز در عالم نمی‌بیند.

آنچه به نام مخلوقات مشاهده می‌شود چیزى جز جلوه‌هاى گوناگون یک متجلّى، که خود را به گونه‌هاى مختلف پدیدار کرده است، نیست. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: اَلحَمدُ ِللهِ المُتَجَلّى لِخَلقِهِ بِخَلقِهِ: سپاس تنها از آنِ خدایى است که با مخلوقاتش خود را بر مخلوقاتش جلوه‌گر ساخت.

افعالى که در آیات و احادیث درباره خداوند به‌کار می‌رود فارغ و منسلخ از زمان است و حکایت از امرى دائمی‌ و همیشگى دارد. از حضرت باقر(ع) روایت شده است که فرمودند: اِنَّ اللهَ تَبارَکَ کانَ وَ لا شَىءَ غَیرُهُ ... وکَذلِکَ الیَومَ وَ کَذلِکَ اَبَداً: خداى تبارک بود و چیزى جز او نبود ... و امروز هم همان‌طور است و تا ابد نیز همین گونه خواهد بود.

مقام احدیّت حضرت حق، غیرى باقى نمی‌گذارد؛ زیرا حقیقتى که از تمامی‌ جهات نامحدود است، جایى براى وجود غیر باقى نمی‌گذارد. فناى ذاتى یعنى رسیدن به شهود حقیقت فوق و فانى و مستهلک دیدن همه چیز در هستى حضرت حق.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱

دعای بعضی از اهل معرفت در قنوت

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠

شراب طهور (8)

موت اختیارى

یعنى با قطع دلبستگى از دنیا، نفس امّاره را میراندن. به تعبیر دیگر، یعنى از آمال دنیوى دست برداشتن و بدون احساس دشوارى براى عبور از هر چیز دنیوى و رفتن از دنیا، آماده بودن. به تعبیر سوم، یعنى از اراده و خواست خود دست برداشتن و به اراده حق تسلیم بودن و در برابر مقدّرات الهى از خود نظریّه نداشتن.

کسى که به موت اختیارى نایل شده است از یک سو خود را از سایرین مهم‌تر نمی‌انگارد و در مصائب و مشکلاتى که دیگران به آنها مبتلایند، براى خود تأسّف ویژه نمی‌خورد و در پى رهاندن خود به‌تنهایى نیست.

بیشتر انسانها قبل از اینکه زمان مرگ و فوت آنها فرا برسد، به حکم نفس امّاره حاضر نیستند دل از دنیا ببُرند؛ لذا رهایى‌شان از اسارت دنیا و نفس امّاره، تنها هنگام فوتشان و آن هم با اضطرار و اجبار واقع می‌شود. به موت این گونه اشخاص، موت اضطرارى گفته می‌شود. موت چیزى نیست که باید به‌وجود آورد، بلکه همواره موجود و همراه انسان است. تنها باید از غفلت، اشتباه و بیهوده‌پندارى بیرون آمد تا آن را احساس کرد.

بهترین و آسان‌ترین راه نیل به موت، قرار گرفتن در جاذبه جمال الهى و مبتلا شدن به عشق الهى است. زیرا جاذبه جمال و حُسن الهى و عشق به خدا چنان قوى است که جذّابیّتهاى دنیوى در برابر آن رنگ می‌بازد و شخص به سهولت از جاذبه دنیا خارج می‌شود.

ثمرات موت اختیاری

1) با نیل به موت، انسان به بیدارى باطنى دست می‌یابد، چشم دلش باز می‌شود و به شهود باطنى ملکوت عالم نایل می‌شود.

2) با موت اختیارى، شخص به لذّت و آرامشى دست می‌یابد که به مراتب از آنچه فرد خسته و خواب‌آلود با خوابیدن به آن می‌رسد، بالاتر است. در این حالت دنیا در نظر شخص کوچک و حقیر و آخرت بزرگ و خواستنى می‌شود.

3) نیل به موت اختیارى همة غصّه‌ها، حسرتها، کینه‌ها و دیگر حجابهاى ظلمانى را که در سفر به سوى خدا راهبندان ایجاد کرده است، برطرف و راه نیل به مقصود را باز می‌کند.

4) با نیل به موت اختیارى و رهایى از محبّت دنیا، وجود فرد از بدیها پاک و مبرّا و همچون روز تولّد از همه آلودگى‌ها و عیوب منزّه می‌شود.

5) موت اختیارى سبب می‌شود حجاب بین عبد و مولا و محبّ و محبوب برطرف شود.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۸

طراز کارگاه آفرینش

محمد کافرینش هست خاکش

 

هزاران آفرین بر جان پاکش

چراغ‌افروز چشم اهل بینش

 

طراز کارگاه آفرینش

سر و سرهنگ میدان وفا را

 

سپهسالار و سرخیل انبیا را

مرقع برکش نر ماده‌ای چند

 

شفاعت‌خواه کار افتاده‌ای چند

ریاحین بخش باغ صبحگاهی

 

کلید مخزن گنج الهی

یتیمان را نوازش در نسیمش

 

از آنجا نام شد در یتیمش

به معنی کیمیای خاک آدم

 

به صورت توتیای چشم عالم

سرای شرع را چون چار حد بست

 

بنا بر چار دیوار ابد بست

ز شرع خود نبوت را نوی داد

 

خرد را در پناهش پیروی داد

اساس شرع او ختم جهان است

 

شریعت‌ها بدو منسوخ از آن است

جوانمردی رحیم و تند چون شیر

 

زبانش گه کلید و گاه شمشیر

ایازی خاص و از خاصان گزیده

 

ز مسعودی به محمودی رسیده

خدایش تیغ نصرت داده در چنگ

 

کز آهن نقش داند بست بر سنگ

به معجز بدگمانان را خجل کرد

 

جهانی سنگدل را تنگ دل کرد

چو گل بر آبروی دوستان شاد

 

چو سرو از آبخورد عالم آزاد

فلک را داده سروش سبز پوشی

 

عمامش باد را عنبر فروشی

زده در موکب سلطان سوارش

 

به نوبت پنج نوبت چار یارش

سریر عرش را نعلین او تاج

 

امین وحی و صاحب سر معراج

ز چاهی برده مهدی را به انجم

 

ز خاکی کرده دیوی را به مردم

خلیل از خیلتاشان سپاهش

 

کلیم از چاوشان بارگاهش

به‌رنج و راحتش در کوه و غاری

 

حرم ماری و محرم سوسماری

گهی دندان به‌دست سنگ داده

 

گهی لب بر سر سنگی نهاده

لب و دندانش از آن در سنگ زد چنگ

 

که دارد لعل و گوهر جای در سنگ

سر دندان کنش را زیر چنبر

 

فلک دندان کنان آورده بر در

بصر در خواب و دل در استقامت

 

زبانش امتی گو تا قیامت

من آن تشنه لب غمناک اویم

 

که او آب من و من خاک اویم

به خدمت کرده‌ام بسیار تقصیر

 

چه تدبیر ای نبی‌الله چه تدبیر

کنم درخواستی زان روضه پاک

 

که یک خواهش کنی در کار این خاک

برآری دست از آن بردیمانی

 

نمایی دست برد آنگه که دانی

کالهی بر نظامی کار بگشای

 

ز نفس کافرش زنار بگشای

دلش در مخزن آسایش آور

 

بر آن بخشودنی بخشایش آور

اگر چه جرم او کوه گران است

 

تو را دریای رحمت بی‌کران ‌است

بیامرزش روان آمرزی آخر

 

خدای رایگان آمرزی آخر

 

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
تگ ها : محمد(ص) ، نظامی