عرفان ناب

آموزه‌هایی از عرفان ناب شیعی

داغ کن - کلوب دات کام

شراب طهور (5)

شروط تضمین‌کننده سلامت و موفّقیّت در سلوک

1) علم و آگاهى به حقایق و معارف دینى: نخستین امرى که سالک براى مصونیّت از خطا در سلوک و مبتلا شدن به گمراهى بدان نیازمند است، شناخت عمیق و دقیق حقایق و معارف دینى است. این معارف شامل عقاید اسلامی‌ و دستورالعمل‌هاى اخلاقى و فقهى دین، در تمام عرصه‌هاى فردى و اجتماعى، مادّى و معنوى، ظاهرى و باطنى و عبادى است. امیرالمؤمنین(ع) به کمیل، که از اصحاب سرّ آن حضرت بود، می‌فرمایند: اى کمیل! هیچ حرکتى نیست مگر اینکه در آن به معرفتى نیازمندى.

آنچه در این زمینه بسیار اهمّیّت دارد مرجعى است که شخص از آن کسب علم و آگاهى می‌کند. تنها مرجع بدون خطا و کاستی‌ناپذیر در عرصه معرفت و شناخت دین، پیامبر اکرم و اهل‌بیت معصوم او(ع) هستند.

2) صدق و اخلاص: دومین امرى که لازمه سلامت در سلوک و نیل به کعبه مقصود است، صدق و اخلاص در سلوک است. به این معنى که شخص در طىّ طریق باید از هر گونه اغراض نفسانى خالى باشد. نه مطامع دنیوى از قبیل کسب مال یا جلب احترام دیگران، نه مقاصد اخروى همچون آسانى جان دادن یا آسایش در عالم قبر و برزخ، یا مصونیّت از سختى حساب اخروى و محکوم نشدن به عِقاب دوزخى یا دستیابى به نعمتها و لذّتهاى بهشتى و نه حتّى نایل شدن به کشف و کرامات و مقامات و کمالات روحى و معنوى، هیچ یک انگیزاننده او در گام نهادن در صراط سلوک نباشد؛ بلکه باید صرفاً به قصد اینکه بندهاى مؤدّب براى پروردگار خود باشد و به وظایف بندگى به‌شایستگى عمل کند، قدم در مسیر سلوک گذارد و انتظار هیچ پاداشى در قبال آنچه انجام می‌دهد نداشته باشد.

قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید: وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدیَنَّهُم سُبُلَنا وَ اِنَّ اللهَ لَمَعَ الُمحسِنینَ: کسانى را که در راه ما مجاهدت می‌کنند، یقیناً به راههایمان هدایتشان می‌کنیم و خداوند قطعاً با نیکوکاران است. تأکیدهاى مکرّرى که در این آیه دیده می‌شود و هدایت به معناى ایصال الى‌المطلوب و نه ارائه طریق را تضمین می‌کند، همه در گرو فقط براى خدا انجام شدن مجاهدت بنده است. همچنین قرآن کریم در مورد کسانى که آرزومند لقاءالله هستند و به دیدار پروردگار خود امید بسته‌اند، می‌فرماید: فَمَن کانَ یَرجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلیَعمَل عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشرِک بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً: هرکس امید به دیدار پروردگارش بسته است، باید عمل صالح انجام دهد و احدى را در عبادت و بندگى پروردگارش شریک نکند. بر اساس این آیه شریفه، تنها کسانى توفیق نیل به لقاءالله نصیبشان می‌شود که در اعمال صالحى که در مسیر بندگى پروردگار انجام می‌دهند، احدى از جمله خودشان را شریک نکنند.

آنچه می‌تواند زمینه‌ساز صدق و اخلاص مورد نظر باشد، معرفت و محبّت است. زیرا اولاً عمل خالص تنها از دو کس سر می‌زند. یکى شخصی غنىّ‌ که غنایش مطلق است و در نتیجه، نیازى ندارد تا براى تأمین آن کارى انجام دهد. دیگرى شخص فقیرى که فقرش مطلق و رفع‌ناشدنى است و در نتیجه، هیچ چیز نمی‌تواند فقر او را برطرف کند. خداى متعال غنىّ مطلق است و لذا در کار خود کاملاً فارغ از هر گونه قصد و غرض سودجویانه است. بنده‌اى هم که به فقر مطلق خود پى برَد و متوجّه شود که فقر ذاتى او با هیچ چیز رفع نمی‌شود، در کارش خالى از قصد و غرض می‌شود.

ثانیاً آنچه می‌تواند منشأ عمل خالص شود محبّت و عشق است؛ زیرا عاشق جز معشوق هیچ چیز از جمله خود را نمی‌بیند و هنگامی‌ که خود را ندید، اینکه از رهگذر اعمال خود در پى کسب سودى براى خویش باشد، منتفى خواهد بود. جز اهل محبّت و عشق، همه خلق تاجرند و کاسبکارانه عمل می‌کنند. معرفت به فقر مطلق ذاتى خود و محبّت به پروردگار جمیل خویش، دو گوهرى هستند که سالک را به صدق و اخلاص می‌رسانند.

3) راهبر و مربّى ذى‌صلاح: سومین چیزى که تضمین‌کننده سلامت سلوک و نیل به مقصد و مقصود است، بهره‌مندى از راهبر و مربّى ذى‌صلاح است.

در سلوک دو گونه استاد قابل تصوّر است: یکى استاد عام که هر موعظه‌گر و راهنماى شایسته‌ای‌ است که انسان را به تأمّل وامی‌دارد، او را از غفلت رها و به خدا و ارزشهاى الهى متوجّه می‌کند و دیگرى استاد خاص که سالک به مقصد رسیده و عارف کاملى است که سالک زیر نظر او راه عرفان را می‌پیماید و طبق دستورالعمل‌هاى او رفتار می‌کند.

اگر شخص از همان استاد عام که خدا در سر راهش قرار داده است، صادقانه بهره ببرد و به نصایح و راهنمایى‌هاى او به‌شایستگى عمل کند، هرگاه به‌حدّى رشد کرد که دیگر آن فرد نتواند براى ادامه راه او را راهبرى کند، خداوند فرد دیگرى را سر راه او قرار می‌دهد تا مرحله بعدى سیر را با بهره‌گیرى از ارشادها و توصیه‌هاى او طى کند. در این مرحله نیز اگر طلب تمام‌عیار و صادقانه براى ادامه مسیر با استفاده از ارشادها و امدادهاى استاد خاص در شخص باشد، خداوند به تناسب استعداد و ظرفیّت او یکى از اولیاى خود را مأمور می‌کند تا او را تحت تربیت قرار دهد، از او دستگیرى و او را راهبرى کند. البتّه در برخى از موارد، آن ولّى خدا بدون ملاقات و ارتباط ظاهرى، از راه باطن او را تحت تربیت می‌گیرد و سالک با عنایات و الهامات باطنى که نصیبش می‌شود، ادامه راه را تا مقصد طى می‌کند.

یکى از نکاتى که در زمینه راهبرى در سلوک باید دانست، این است که کوچک نمی‌تواند بزرگ را شناسایى کند و تشخیص دهد. بزرگ است که می‌تواند کوچک را بشناسد و به خود راه دهد. تقلاهاى ظاهرى سالک براى شناخت عارفان کامل و اولیاى راستین الهى نیز غالباً بى‌ثمر است. شرط راهیابى و بهره‌مندى از اولیاى خدا، طلب تمام‌عیار و خالص است. شاهد وجود چنین طلبى، اهتمام کامل سالک در عمل به وظایف عبادى خود و به‌کار بستن دستورات دینى است که تا آن زمان به او رسیده و بدانها پى‌برده است.

از جمله شاخصهاى ظاهرى که براى صلاحیّت دستگیرى و راهبرى شرط لازم (و نه کافى) است، ایمان راسخ به ولایت اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع)، تعبّد و تسلیم کامل در برابر ظواهر آیات قرآن کریم و احادیث معصومان(ع)، برخوردارى از حُسن خلق و مبرّا بودن از ذمائم اخلاقى، تقیّد کامل به احکام شرع و برخوردارى از ورع و تقواست.

از سوى دیگر، برخى از سالکان که تا نیمی‌ از راه را طى کرده‌اند با دستیابى به بعضى کشف و کرامات و الهامات و خوارق عادات، گمان کرده‌اند به مقصد رسیده و شایستگى ارشاد و دستگیرى یافته‌اند و بر اساس این گمان باطل، اشخاصى را تحت ارشاد گرفته‌اند. امّا از آنجا که در واقع شناخت و صلاحیّتهاى لازم را براى این امر ندارند، چه‌ بسا با دستورالعمل‌هاى نادرست خود، سالک را به بیراهه بکشانند و به مشکلاتى حل‌ناشدنى مبتلا کنند.

از دیگر سو، عارفان مجذوبى وجود دارند که به یُمن جذبه‌اى که شامل حالشان شده است، بی‌آنکه منازل سلوک را یکى پس از دیگرى طى کنند، یکباره به کعبه مقصود راه یافته‌اند. اینان گرچه خود انسانهاى بزرگ و عارفان کاملى‌اند، امّا نیاز سالکانى که باید منازل سلوک را پی‌درپى طى کنند تا به کمال نایل شوند در محضر آنان غالباً برآورده نمی‌شود.

توجّه به این نکته نیز ضرورى است که شخص نباید همزمان از چند استاد دستورالعمل بگیرد.

تدارک تحوّل همزمان از درون و برون

انسان موجودى است که از یک سو حالات درونى‌اش بر رفتارهاى بیرونى او اثر می‌گذارد و از سوى دیگر رفتارهاى ظاهرى او بر حالات درونی‌اش تأثیر می‌گذارد. به بیان دیگر، حالات درونى فرد به‌صورت رفتارها، به ظاهر فرد سرایت می‌کند و رفتارهاى ظاهرى، عقاید و افکار و روحیّاتى متناسب با خود را در درون او به ارث می‌گذارد (اصل سرایت و اصل وراثت). پس، هم تحوّل در بینش به تحوّل در کُنش منجر می‌شود و هم تحوّل در کُنش می‌تواند به تحوّل در بینش منجر شود. بر این اساس، سالک که درصدد تحوّل همه‌جانبه در خود است، باید همزمان، از هر دو راه، کار را آغاز کند. یعنى از یک سو به اصلاح و تعمیق بینش خود بپردازد و از سوى دیگر به تزکیه و اصلاح اعمال خویش مشغول شود.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٠

تجلی عشق

اندک اندک جمع مستان می​رسند

اندک اندک می پرستان می​رسند

دلنوازان نازنازان در رهند

گلعذاران از گلستان می​رسند

اندک اندک زین جهان هست و نیست

نیستان رفتند و هستان می​رسند

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩