عرفان ناب

آموزه‌هایی از عرفان ناب شیعی

داغ کن - کلوب دات کام

شراب طهور (11)

حقیقت انسانى

از آیات قرآن و سخنان معصومان(ع) اینگونه برمی‌آید که آنچه مایه شرافت و برترى انسان بر دیگر مخلوقات، مسجود ملائکه قرار گرفتن او، تبریک گفتن خداوند به خویش در آفرینش وى، موجب شایستگى و استعداد او براى حمل امانت و عهده‌دار خلافت الهى شدن وى است، روح خدایى است که در کالبد او دمیده شده است.

این روح نزدیک‌ترین مخلوق از نظر مراتب و کمالات وجودى به خداوند، مظهر و مجلاى وجه‌الله، آینه تمام‌نماى اسماء و صفات الهى و جلوه کامل و تامّ پروردگار متعال است.

قرآن کریم سه ویژگى براى روح برشمرده است:

1) عالم وجود داراى دو مرتبه عالم خلق و عالم امر است. عالم امر برتر از عالم خلق است و محدودیّتهاى عالم خلق را ندارد. عالم خلق، عالم اسباب و مسبّبات و تدریج و مشروط بودن هر چیز بر وجود مقدّمات و علل است، امّا در عالم امر وجود هر چیز، مستقیم و بی‌واسطه به اراده الهى وابسته است و به صِرف اراده حضرت حق، در یک آن و بی‌درنگ به‌وجود می‌آید. روح فراتر از عالم خلق و متعلّق به عالم امر است.

2) روح موجودى عظیم‌تر از تمامی‌ فرشتگان است. ملائکه از شئون روح و به منزله بال و پر و شاخه‌هاى روحند همان‌گونه که قوا و حواسّ انسان از شئون حیات او هستند و به دلیل همراه بودن جلوه با متجلّى، تبعیّت معلول از علّت و...، ملائکه نیز همواره همراه، تابع و ملازم روحند و با فرود آمدن روح، آنها نیز فرود می‌آیند.

3) روح، عارى و برى و مقدّس و منزّه از هر عیب و نقصى است و همه کمالات را تمام‌عیار در خود دارد. لذا قرآن کریم قداست همه جانبه را به روح نسبت می‌دهد.

امّا آنچه در پیکر انسان دمیده شده است تمامیّت روح با همه کمالاتش نیست. قرآن می‌فرماید: نَفَختُ فیهِ مِن روحى: از روحم در او دمیدم. یعنی مرتبه نازله و رقیقه روح و صورت زیر حجاب قرار گرفتة آن در انسان دمیده شده است. سلوک عرفانى نیز چیزى جز شکستن و دریدن این حجابها براى رجعت به مبدئى که پیش از هبوط به اسفل سافلین آنجا بوده‌ایم و صعود براى نیل به حقیقت انسانى خویش، که همان روح است، نیست.

نتایج حاصل از بیدارى

در پرتو بیدارى و آگاهى حاصل از آن، اوّلا مشخّص شد انسان این موجود حقیر عاجز که می‌بینیم نیست. انسان را بزرگ آفریده و بزرگ آفریده است. از سوی دیگر خداوند در بین مخلوقات، تنها انسان را فعلاً و صفتاً و ذاتاً به وِزان و متناسب با خود آفریده است و لذا تنها انسان می‌تواند در فعل، صفت و ذات، آینه تمام‌نماى فعل، صفت و ذات الهى باشد.

نفس حیوانى فاعل بالآله و الحرکه است؛ یعنى براى اینکه کارى انجام دهد هم به ابزار نیازمند است و هم باید اعضا و ابزار مزبور را به حرکت درآورد تا کارى انجام شود. امّا روح انسانى فاعل بالقصد و الاراده است. یعنى بدون نیاز به اعضا و ابزار و حرکت و تقلّا، به صِرف اراده و خواست او، کارها انجام می‌شود. به تعبیر دیگر، انسانى که به حقیقت خویش بازگشته، مظهر صفت «کُن فَیَکون» حضرت حق است. انسانى که حجابهاى ظلمانى و نورانى را درنوردیده و به تمامیّت روح راه یافته، به مقام ولایت دست پیدا کرده است. چنین کسى با مُلک وجود خود بر عالم شهادت مطلقه، یعنى عالم مادّه و طبیعت، با مثال و خیال متّصل خود بر عالم خیال و مثال منفصل، که برزخ عالم وجود است و با عقل خود بر عالم عقل، که عالم فرشتگان، اسماء و حقایق ملکوتیّه است، تسلّط دارد و تمامی‌ عوالم، تحت تسخیر و اراده او قرار دارند.

بیرون از وجود انسان هیچ خبرى نیست. همه چیز در درون خود اوست. چشم امید به هیچ عارف و پیر و مرشدى نباید داشت تا او چیزى به انسان بدهد. در پرتو توجّه و پى‌بردن به حقایق فوق، هر انسان خردمندى به این نتیجه می‌رسد که آفرینش او پوچ و عبث نبوده و در این دنیا بى‌هدف و بیهوده رها نشده است و باید با برگرفتن توشه معرفت، از راه علم و عمل، تزکیه و تهذیب، و طاعت و بندگى، به جایگاه رفیع اصلى خود عزیمت کند.

 

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥

اسما الله

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥
تگ ها : اسما الله