عرفان ناب

آموزه‌هایی از عرفان ناب شیعی

داغ کن - کلوب دات کام

شراب طهور (14)

فصل سوم: بنیانهاى حیات و سلوک عرفانى

محبّت و عشق الهى

حیات عارفانه و سلوک عرفانى بر دو پایه استوار است که نخستین آنها محبّت و عشق الهى است. در این بخش به شرح مختصرى از مهم‌ترین ابعاد آن می‌پردازیم.

شناخت معشوق و شتاب عشق

دل و جان انسان پیش از هبوط به اسفل سافلین و محجوب شدن به حجب، مستغرق در شهود حق تعالى و محو در وجه رب بود. امّا پس از هبوط، دل از شهود وجه رب محروم و در پى آن، آتش فروزان عشق الهى در زیر توده عظیم غفلت و آلودگى‌ها مدفون شد ولی تنها گرماى اندکى از آن به خودآگاه ایشان نفوذ کرده است. این گرما در بیشتر افراد، به صورت التهاب و عطشى ناشناخته و رمزآلود ظاهر شده است. جمع اندکى از انسانها به راز این التهاب و عطش پى‌برده‌اند و دریافته‌اند که جانشان شیفته جمال الهى است و براى نیل به این مطلوب، راهى جز رهاندن دل و جان از حجابهایى که آن را احاطه کرده است، وجود ندارد. لذا بر خَرق حُجُب و عبور از موانع همّت گمارده‌اند. با رهایى از حجابها و تجدید دیدار جمال یار، دوباره محبّت شدّت می‌یابد و به عشق تمام‌عیار منجر می‌شود. هر مرتبه از معرفت به حضرت حق، مقدّمه و سبب مرتبه‌اى از محبّت و هر مرتبه از محبّت، انگیزه و موجب راه یافتن به مرتبه بالاترى از معرفت می‌شود و این روال ادامه می‌یابد تا آتش عشق الهى چنان شدّت یابد که محب را در محبوب و عاشق را در معشوق فانى سازد.

منشأ شدّت یافتن محبّت به هرکس، پى‌بردن و معرفت یافتن محب به سه چیز در وجود محبوب است: نخست جمال و کمال او، دوم خلق و خوى نیک او و سوم اعمال و کارهاى خیر او.

اقسام خلق در عرصه محبّت به خدا

تمامی‌ انسانها فطرتاً محبّ خدا و در طلب و تشنه و بى‌قرار وصال اویند؛ امّا در خودآگاهشان به سه گروه تقسیم می‌شوند. آنها شبیه کسانى‌اند که در ناخودآگاه خویش عاشق زیبارویى‌اند که در وسط تالار آینه‌اى ایستاده و جلوه‌هاى حُسن و جمال او در آینه‌هاى دورادور تالار منعکس شده است. اکثر این عاشقان، در حالى که در خودآگاهشان معشوق را نمی‌شناسند رو به آینه‌هاى تالار ایستاده‌اند و هر یک جلوه‌اى از حُسن آن محبوب را در آینه‌اى مشاهده می‌کند و به دلیل شباهت این جلوه با گوشه‌اى از حُسن معشوق ناشناخته‌اش، آن جلوه را معشوق خود می‌پندارد.

دنیاپرستان که جلوه غناى خدا را در آینه‌هاى پول و ثروت، جلوه قدرت خدا را در آینه‌هاى پست و مقام، جلوه جمال خدا را در آینه‌هاى زیبایى‌ها و زیبارویان و ... دیده‌اند و آنها را با معشوق ازلى ناشناخته خود اشتباه گرفته‌اند و عمرى در پى جلوه‌ها می‌دوند تا مرگشان فرا رسد، گروه نخست هستند. اشتباه بزرگ این گروه در این است که معشوق خود را نشناخته‌اند و او را در آینه‌ها می‌جویند.

گروه دوم پى برده‌اند که آنچه می‌بینند جلوه و عکسهایى از معشوقشان است و خود معشوق نیست. اینان از طریق آن جلوه‌ها با معشوق خویش رابطه برقرار کرده‌اند. مؤمنان که جلوه‌هاى جمال الهى را در آینه وجود مخلوقات نظاره‌گرند و هر مخلوق را جلوه‌اى از جلوات و آیه‌اى از آیات حق می‌دانند، گروه دومند. آنها همه چیز را آینه‌هاى خدانما می‌دانند و در آنها خدا را می‌بینند. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: چیزى را ندیدم مگر اینکه پیش از آن، پس از آن، همراه آن و درون آن، خدا را دیدم.

گروه سوم، نادر برجستگانی‌اند که به دیدار جلوه یار در آینه‌ها راضى نشده‌اند، لذا روى از آینه‌ها برگردانده و به جمال خود محبوب که میان تالار ایستاده است نظر انداخته‌اند. عارفان بالله و اولیاى الهى، گروه سومند که ابراهیم‌گونه روى از همه جلوه‌هاى کوچک و بزرگ برگردانده و نظر به جمال حضرت حق افکنده‌اند.

آنچه بین این سه گروه تفاوت ایجاد کرده، علم و آگاهى به معشوق خویش است.

آثار و علائم محبّت راستین عبد به خدا

محبّت و عشق الهى دگرگونى‌هایى را در وجود سالک پدید می‌آورد و منشأ روحیّات و رفتارهایى می‌شود که پیدایش آنها گواه راستین بودن عشق و صادق بودن محب است. از جمله پیامدهاى مزبور می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1) شوق دیدار و وصال: از آنجا که تعلّق به بدن و اسارت در دام تن، حجاب و زندانى است که سالک را از وصال دوست محروم ساخته است، سالک آرزو می‌کند از این زندان و حجاب رهایى یابد. از این رو سالک طالب موت می‌شود. کراهت نسبت به موت و خواستار به تأخیر افتادن آن، علل مختلفى دارد. برخى از سالکان در عین اشتیاق لقا و آگاهى از اینکه تا از حجاب تن رها نشوند، وصال و دیدار در حدّ کمال ناشدنى است؛ خواهان به تأخیر افتادن مرگ هستند. سبب تمنّاى تأخیر این است که احساس می‌کنند هنوز چنان پیراسته و آراسته نشده‌اند که براى حضور در محضر دوست و نیل به ملاقات او شایستگى داشته باشند. در این صورت سالک لحظه‌اى را براى آماده ساختن خود براى دیدار از دست نمی‌دهد.

علّت کراهت نسبت به موت و تمنّاى تأخیر آن، ممکن است دلبستگى و تعلّق به دنیا باشد.

دلبستگان به دنیا به سه گروه قابل تقسیم‌اند. گروه نخست کسانی‌اند که محبّتشان به دنیا از محبّتى که به خدا دارند کمتر و ضعیف‌تر است. این گروه خوش‌فرجام‌ هستند؛ زیرا در کشاکش بین این دو محبّت، سرانجام غلبه با محبّت خداست. گروه دوم کسانی‌اند که محبّت خدا و محبّت دنیا در وجودشان همسنگ و همتراز است. اینان وضعیّتى نامعلوم و نگران‌کننده دارند و باید دید سرانجام کدام کفه سنگین می‌شود. گروه سوم اشخاصی‌اند که محبّت آنها به خدا ضعیف‌تر از محبّت ایشان به دنیاست. چنین کسانى فرجام‌ شومی در انتظارشان خواهد بود.

2) اُنس با محبوب: برخى از سالکان به جلوه‌اى از جمال دوست که بر آنها تجلّى کرده است، دل می‌بندند و همواره طالب خلوت با دوست و فراغت از حضور اغیارند. یکى از علایم اهل انس، خلوت‌گزینى و اشتغال بسیار به مناجات و راز و نیاز با محبوب است.

3) خوف و خشیت: سالکى که جلوه‌اى از جمال محبوب بر او عیان شده است، بعضاً تمام وجودش را نگرانى دربرمی‌گیرد که نکند چیزى از او سر زند که سبب شود از دید محبوب بیفتد. این ترس با محبّت عجین است و با ترس از محرومیّت از نعمتهاى دنیوى یا پاداشهاى اخروى یا مبتلا شدن به عذابهاى دوزخى کاملاً متفاوت است.

4) یاد و توجّه: کسى که دلش در گرو محبّت معشوقى است، آن معشوق پیوسته در قلب وى حاضر است. از این رو وجود محبّ راستین، لحظه‌اى از توجّه به محبوب و یاد معشوق خالى نیست.

5) سرور و حزن: عاشق راستین تنها با دیدار و وصال محبوب شادمان و مسرور می‌شود و آنچه او را محزون می‌کند، دورى و جدایى از معشوق است.

6) جز محبوب را ندیدن: محب، نه خویشتن را می‌بیند تا در معرض خودبینى، خودخواهى، خودپسندى و... قرار گیرد و نه دیگران را می‌بیند تا به آنان دلبندد یا چشم امید و طمع بدوزد.

7) ایثار: ایثار به تناسب شدّت محبّت، مراتبى دارد. در مرتبه نخست، محب خواست و میل دوست را بر خواست و میل خویش مقدّم می‌شمارد. در مرتبه دوم، خواست و هواى محب همان خواست و هواى محبوب می‌شود و خود آرزوى جداگانه‌ای ندارد. در سومین مرتبه، محب جز محبوب چیزى نمی‌بیند و اساساً خواست و میلى در میان نمی‌ماند.

8) در برابر محبوب، از خویش رأى و سلیقه‌اى نداشتن: محبّ راستین در برابر محبوب، احساس وجود و شخصیت نمی‌کند، چه رسد به اینکه خود را صاحب تشخیص و نظر یا سلیقه و پسند مستقلّى بشمارد.

9) رضا به کرده دوست: آنچه از محبوب سر می‌زند براى محب، شیرین و دوست‌داشتنى است. لذا محبّ حضرت حق به مقدّرات و مقرّرات الهى راضى است و هرچه خدا براى او پیش می‌آورد با دلى شاد و خرسندى می‌پذیرد.

محبّان در عرصه رضا به سطوح و مراتبى تقسیم می‌شوند. گروهى به این دلیل که یقین دارند آنچه خداوند براى آنان مقدّر یا مقرّر فرموده حاوى خیر و مصلحتى براى آنهاست، در عین اینکه از برخى از حوادث و اوضاع کامشان تلخ است، امّا به آن رضایت می‌دهند. حالت این گروه را بیشتر صبر می‌توان شمرد؛ زیرا صبر تحمّل تلخى براى نیل به نفعى در آینده است. گروه دوم، گرچه در برخى از مقدّرات و مقرّرات احساس تلخى می‌کنند، امّا صرف نظر از آثار و منافع آنها، صرفاً به این دلیل که همه را محبوب پیش آورده است، آنها را دوست دارند و به آنها خرسندند. گروه سوم، آنچه از جانب محبوب می‌رسد در کامشان شیرین و لذّتبخش است و به شیرینى و گوارایى، پذیراى آن می‌شوند و به آن راضى و خرسندند.

گروه چهارم از محبّان، چنان مبهوت و محو جمال محبوبند که از هرچه جز او فارغند و هیچ چیز جز او را نمی‌بینند و احساس نمی‌کنند؛ از این رو نه به کردة دوست و نه به اثر و طعم آن توجّهى نمی‌کنند و در نتیجه، از مقوله خرسندى و ناخرسندى نسبت به آنها، فراترند.

10) خود را براى محبوب و فداى محبوب خواستن: محبّ راستین چشم به اِنعام و احسان دوست ندوخته است و از او توقّع و چشمداشت عطا و خدمتى ندارد. محبّ صادق حتّى خودِ دوست را براى خویشتن نمی‌خواهد و در پى آن نیست که با وصال او، خود به لذّت برسد؛ زیرا محبّت به کسى به دلیل شیرینى و لذّت وصل او نیز در حقیقت، محبّت به خویش و لذّت و راحت خود است.

11) تولّى و تبرّى: محبّان حضرت حق، با دوستان محبوب خویش شفیق و با دشمنانش، شدیدند.

12) محبّت فراگیر و رهایى از خودخواهى: هرکس به محبوبى دل سپرده است، هرچه را او پدید آورده، چون اثر محبوب است، صمیمانه دوست دارد. لذا محبّان حضرت حق، همه آفریده‌هاى خدا را دوست دارند.

13) حُسن ظنّ و خوشبینى: محبّان حضرت حق که شیفته جمال الهی‌اند، همه عالم را مظاهر حُسن و زیبایى محبوب می‌بینند. در نتیجه، محبّان پروردگار، در عالم جز زیبایى نمی‌بینند.

14) تنعّم در طاعت و اهتمام در جلب رضایت دوست: محبّان خداوند همواره درصددند با رفتار مطابق پسند و خواست پروردگار در قالب فرائض و نوافل یا واجبات و مستحبّات، خشنودى محبوب و معبود خویش را تأمین کنند.

15) آسایش خاطر و آرامش جان: آنان که در جاذبه محبّت الهى قرار گرفته و به آسایش خاطر و آرامش جان نایل شده‌اند، دنیای فانی را دوست نمی‌دارند تا نگران از دست رفتنش باشند. آنچه را هم دوست دارند، یعنى خدا، باقى و پایدار است و دچار زوال نمی‌شود و در معرض نابودى نیست.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥
تگ ها : هبوط ، وصال ، جمال ، سالک