عرفان ناب

آموزه‌هایی از عرفان ناب شیعی

داغ کن - کلوب دات کام

شراب طهور (15)

مراتب اهل محبّت

اشخاص از نظر میزان برخوردارى از محبّت و ژرفاى آن در وجودشان، به سه گروه تقسیم می‌شوند.

گروه نخست همچون بلبل هستند که عشق او به گل، همراه با چهچهه و نغمه‌خوانى و سر و صداست. عشق این گروه از عاشقان همراه با بى‌قرارى، شور و شیدایى و سر و صداست و هنگامی‌ که جان بر سر عشق می‌نهند و خود را فداى محبوب می‌کنند، اثرى از آنها برجا می‌ماند.

دومین گروه که عشقشان عمیق‌تر است، همچون پروانه‌اند که بى سر و صدا گرد شعله شمع طواف می‌کند و سرانجام خود را به شعله می‌زند و جان خود را تقدیم معشوق می‌کند و پیکر سوخته و خاکستر شده‌اش پاى شمع به زمین می‌آفتد. در این محبّان خبرى از اظهار شور و شیدایى و بى‌قرارى گروه نخست نیست.

سومین گروه که در حدّ اعلاى عشق قرار دارند، به منزله خود شمع‌اند که بى‌سر و صدا می‌سوزد و آب می‌شود و در پایان نیز حتّى جنازه‌اى از آن برجا نمی‌ماند.

حبّ و تحبّب

هر هنرمند اثر هنریى را که آفریده است، دوست دارد؛ لذا خداوند نیز مخلوق را دوست می‌دارد. متقابلاً هر اثر هنرى، معرّف و نشانگر هنرمندى است که آن را پدید آورده است. بنابراین اثر هنرى فقط معرّف و نشانگر هنرمند است و نمی‌تواند هنرمند را دوست بدارد. در نتیجه از عبد جز تقلّایى براى اظهار و ابراز محبّت نسبت به خدا بر نمی‌آید و بنده نمی‌تواند حقّ محبّت خدا را آنگونه که سزاوار خداوند است، ادا کند. به این تقلّا براى اظهار و نشان دادن دوستى، «تحبّب» گفته می‌شود. بزرگ می‌تواند حقِّ محبّت کوچک را ادا کند، امّا کوچک قادر نیست حقِّ محبّت بزرگ را به جا آورد و جز تحبّب از او بر نمی‌آید. لذا حبّ حقیقى از جانب خدا نسبت به عبد است.

غیرت معشوق ازلى

خداوند غیور است و رقیب و شریک را تحمّل نمی‌کند. لذا اگر دل مؤمن در دام محبّت چیزى جز او گرفتار شود، خداوند براى رهایى مؤمن از آن دام، یا فهم و درک او را چنان بالا می‌برد و عمق می‌بخشد که به نقایص و عیوب آن پى‌ببرد و در نتیجه دل از آن باز گیرد، یا حادثه‌اى می‌فرستد و آن چیز را از سر راه مؤمن برمی‌دارد، زیرا هیچ چیز جز خدا شایسته محبّت استقلالى نیست.

دعوى عاشقى

محبّان حضرت دوست باید از اظهار محبّت خویش به خداوند نزد دیگران، تا آنجا که به‌صورت اختیارى از شخص سر می‌زند، خوددارى کنند و جز نزد خود محبوب، محبّت خود را پنهان و کتمان کنند؛ زیرا اولاً چه‌بسا محب درجه محبّت خویش را بالاتر از آنچه واقعاً هست بپندارد و آن را ادّعا کند و محبوب وى را محک بزند و او نتواند با موفّقیّت از عهده امتحان بیرون آید. ثانیاً رابطه محبّتى که بین محبّ و محبوب برقرار شده، سرّى است پنهان که آشکار کردن آن موجب مکدّر شدن خاطر محبوب از محبّى که سرّ او را افشا کرده خواهد شد. ثالثاً ادّعاى محبّت کردن نزد دیگران حاکى از این است که توجّه به دیگران دارد و این با محبّت راستین که توجّه شخص را منحصر به محبوب می‌سازد، سازگار نیست.

عقل و عشق

عقل ذرّه‌اى از محبّت و قطره‌اى از دریاى عشق است و سرانجام به اصل خود باز می‌گردد و در آن فانى می‌شود. عقل، شخص را به آستانه دل و عشق می‌رساند و با محبوب حقیقى آشنا می‌کند، پس آنگاه به دریاى عشق می‌پیوندد و در آن گم می‌شود. در پیشگاه محبوب، ابراز اندیشه و اظهار رأى کردن عبد، ناروا و قبیح است. آنجا وادى قبول و تبعیّت و عرصه تسلیم و رضاست، نه وادى جدل و چون و چرا.

نقش کلیدى محبّت در سلوک

گفتیم که کمال و رستگارى انسان در گرو تزکیه و تهذیب نفس است. بهترین راه پیراستن نفس از بدى‌ها و زشتى‌ها، رها ساختن آن از چیزى است که سرمنشأ همه زشتى‌ها و بدى‌هاست و نیکوترین طریق آراستن آن به خوبى‌ها و زیبایى‌ها، پیوستن آن به چیزى است که سرچشمه همه خوبى‌ها و زیبایى‌هاست.

سرمنشأ تمامی‌ افکار زشت، روحیّات پلید، اخلاق ناپسند و رفتارهاى نکوهیده، محبّت و دلبستگى به دنیاست. سرمنشأ تمامی‌ افکار ارزشمند و متعالى، اخلاق نیک و رفتارهاى ستوده و... نیز، محبّت و دلدادگى به حضرت حق است. در نتیجه، کلید تزکیه و تهذیب رهایى از اسارت محبّت دنیا و نیل به محبّت الهى است و راه اصلى رهایى از محبّت دنیا نیز دست یافتن به محبّت خداست. بنابراین رمز اصلى تزکیه و تهذیب، نیل به محبّت و عشق الهى است.

دل، سلطان، امام و قبله وجود آدمی‌ است. دل که به خدا روى آورد و سر سپُرَد، فکر و اندیشه نیز جز به خدا مشغول نخواهد بود. بنابراین رمز اصلاح احساس، اندیشه، رفتار و گفتار انسان، دل سپردن به خداست.

تمامی‌ آنچه در سلوک کارساز و سودمند است، زاییده محبّت به خداست. صدق و اخلاص در سلوک میوه محبّت‌اند. تنها عاشق است که سودجویانه و کاسبکارانه، و مزوّرانه و مردم‌فریبانه عمل نمی‌کند.

در نظام آفرینش، کمال هر موجود در فدا و فنا شدن در موجود عالى‌تر از خود است. کمال انسانها نیز در قربانى و فدا شدن در راه اولیای خدا، و کمال اولیا در قربانى و فداى خدا شدن آنهاست.

محبّت، حجاب و فاصله بین محبّ و محبوب را از می‌آن برمی‌دارد، محب را به محبوب می‌رساند و در محبوب فانى می‌سازد. آنچه بین عبد و مولى حجاب شده و دیدار جمال محبوب ازلى را دسترسى‌ناپذیر ساخته است، تعلّق و دلبستگى به غیر خداست و ترک تعلّق از ما سوى الله، رمز رهایى از حجابهاست.

احادیث فراوانى از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که شرط پذیرفته شدن اعمال و عبادات نزد خدا ولایت است و با توجّه به معناى ولایت که پیشتر ذکر شد، احادیث مزبور بیانگر این حقیقت است که تنها عبادتى در پیشگاه الهى مقبول است که ناشى از محبّت به خدا و اولیاى خدا و توأم با شوق و رغبت به عمل به رضاى محبوب انجام شود. منظور از مقبول واقع شدن نیز این است که هر یک از اعمال و عباداتى که خداوند به انجام آنها فرمان داده است، به این دلیل مقرّر شده‌اند که سازندگى خاصّى در رشد و تعالى عبد و نیل او به قرب و لقاى الهى بر جاى می‌گذارند و هنگامی‌ که به‌نحوى به‌جا آورده شود که آن اثر سازنده در عبد ایجاد شود، آن عمل مقبول شمرده می‌شود. بنابراین تنها اعمال و عباداتى به رشد و تعالى عبد و نیل او به قرب و لقاى الهى منجر می‌شوند که از سر محبّت و شوق تأمین رضایت محبوب صورت پذیرند. بنابراین دین چیزى جز محبّت و محبّت چیزى جز دین نیست.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۳۱
تگ ها : سلوک ، تحبب ، محبت ، عقل