عرفان ناب

آموزه‌هایی از عرفان ناب شیعی

داغ کن - کلوب دات کام

شراب طهور (18)

فصل چهارم: روحیّات عرفانى

خوف و رجا

یکى از روحیّاتى که در پى ثبات در توحید و نیل به مرتبه اطمینان و یقین، برای سالک پدید می‌آید، خوف و رجاست.

تعریف خوف و رجا

رجا یعنى سرور و نشاط قلب انسان برای انتظار آنچه مورد علاقه و مطلوب اوست، در وضعیتی که اکثر اسباب وقوع آن چیز فراهم شده یا خود وى آن را فراهم آورده است و براى رفع موانع و مفسدات و فراهم شدن اسبابى که در اختیار و توان او نیست، به خدا چشم امید دارد.

خوف یعنى تألّم و سوزش قلب انسان به سبب امر ناخوشایندى که احتمال دارد در آینده براى او پیش بیاید.

پدید آمدن حالت خوف و رجا به سه چیز وابسته است. نخست اینکه آنچه شخص از آن خوف یا به آن رجا دارد، اهمیت داشته باشد. دوم اینکه شخص به اهمیت آن واقف و قائل باشد. سوم اینکه وصول و حصول آن را نزدیک بداند. شدت و ضعف خوف و رجا نیز تابع همین سه امر است.

منشأ خوف

منشأ خوف سالک چهار چیز است.

1) نخستین ترسى که گریبانگیر سالک می‌شود ناشى از تفکر و شناخت شدت سختى‌ها و خطراتى است که به اقتضاى عدل و قهر الهى، به دلیل کوتاهى و تقصیر در انجام طاعت و جسارت در ارتکاب اعمال زشت و معصیت‌آمیز، او را تهدید می‌کند؛ خواه سختى‌هاى دنیوى، از قبیل مصائب و بلاهاى مادى و ظاهرى همچون درد و بیمارى و نیز پیامدهاى تلخ و ناگوار معنوى، همچون سلب شدن ایمان، خواه سختى‌هاى عالم برزخ و....

2) دومین امرى که منجر به خوف سالک می‌شود نگرانى او از ابتلا به امورى است که مقدمه و سبب دچار شدن به سختى‌ها و محرومیتهایى است که در بند قبل ذکر شد مثل آلودگى به معصیت و گناه.

3) سومین ترسى که به عارف دست می‌دهد، ناشى از مشاهده نقصان ذاتى خود و جمیع ممکنات و سیه‌رویى ذاتى کائنات است. لذا عارف اگر عبادت همه خلق را داشته باشد، بر اثر رؤیت قصور و تقصیر خود در اداى وظایف بندگى آنگونه که سزاوار خداوند است و آگاهى بر کثرت و معاصى و عیوب نفس خویش، تمام وجودش را خجلت و ترس دربرمی‌گیرد.

4) چهارمین ترسى که تمام وجود عارف را دربرمی‌گیرد ناشى از هیبتى است که بر اثر معرفت شهودى به عظمت و کبریایى حضرت حق و تجلّى جلال و عظمت الهى بر قلب او، بر وى عارض می‌شود؛ چراکه نفسِ عظمت و بزرگى، خوف آفرین است.

در پایان بحث منشأ خوف، می‌توان به زبانى عارفانه گفت که خوف عامّه از عذاب است، خوف خاصّه از عِقاب است و خوف اخصّ خواص از احتجاب است.

منشأ رجا

شناخت و توجّه به فضل و رحمت بی‌کران و عنایات و الطاف بى‌پایان الهى منشأ رجاست.

در دنیا که جز ذره‌اى از رحمت حق نازل نشده است، همه بندگان از این همه رحمت و لطف و نعمت و فضل الهى برخوردارند. در آخرت که عرصه ظهور کامل رحمت حق است، رحمت الهى به حدى شدید و فراگیر است که امام صادق(ع) می‌فرماید: هنگامی‌ که روز قیامت شود خداى تبارک و تعالى چنان بساط رحمت خویش را می‌گستراند که حتى ابلیس به برخوردار شدن از رحمت الهى طمع می‌کند.

عمل؛ نتیجه خوف و رجا

همان‌گونه که علم و معرفت، منشأ و مقدّمه خوف و رجاست، عمل و مجاهدت، ثمره و نتیجه آن است؛ و همان‌گونه که قوّت و ضعف علم و معرفت به آنچه موجب خوف و رجا می‌شود، به‌شدت و ضعف در خوف و رجا منجر می‌شود؛ شدت و ضعف در خوف و رجا، به قوت و ضعف در عمل و مجاهدت منجر می‌شود.

در هر یک از دو حالت خوف و رجا، اگر شخص عمل و تلاش خود را در محفوظ ماندن از آنچه بدان خائف است و رسیدن به آنچه بدان امید بسته است، مؤثّر ببیند، براى نزدیک شدن، رسیدن و نگهداشتن آنچه دوستش دارد و متقابلاً نیامدن آنچه براى او ناخوشایند است و استمرار نیامدن آن، و اگر آمده باشد، زایل و برطرف کردن آن، متناسب با تأثیرى که براى عمل و تلاش خود قائل است، اقدام و تلاش خواهد کرد. بنابراین لازمه خوف و رجا، عمل و تلاش است.

تمنّى و غرور

برخى از اشخاص با ادّعاى امید بستن به رحمت الهى، دست از طاعت و عبادت و تلاش و مجاهدت می‌کشند. روش اینان ربطى به اهل رجاى واقعى ندارد. اهل رجاى واقعى کسى است که در عین قیام به طاعت و مجاهدت تا سرحدّ توان و طاقت، به اعمال خود اعتماد و اتّکا نداشته باشد و به واسطه اعمال نارسا و خطایش، خود را مستوجب هر سخط و غضبى از جانب خدا بداند؛ امّا در عین حال به رحمت الهى امید داشته و تکیه‌گاهش رحمت الهى باشد.

اعتدال در خوف و رجا

همان‌گونه که خوف و رجاى ضعیف نمی‌تواند براى تلاش و مجاهدت، انگیزه و شوق کافى ایجاد کند و از این رو کارساز و مطلوب نیست؛ افراط در خوف و رجا نیز نامطلوب و زیان‌بخش است. افراط در رجا به امن و غرور، و افراط در خوف به یأس و قنوط منجر می‌شود.

1) امن و غرور: امن یعنى خود را از مکر و عذاب الهى در امان دیدن و ترسى از ترک طاعت و ارتکاب معصیت و ابتلا به غفلت نداشتن. امن در اثر افراط در رجا به‌وجود می‌آید و ضدّ خوف است.

غرور یعنى به ادّعاى اعتماد به فضل خدا، دست از انجام طاعت و ترک معصیت کشیدن و به وظایف بندگى عمل نکردن.

اهل غرور در امور اخروى سستى می‌کنند و مرتکب معصیت می‌شوند و می‌گویند خدا بزرگ است و امید ما به رحمت او و اعتماد و اتّکال ما بر اوست، در حالى است که در امور دنیوى با نهایت جدیت تلاش می‌کنند.

اهل رجا عمل می‌کنند ولى اعتمادشان به فضل خداست نه عملشان. اهل غرور عمل نمی‌کنند و به گزاف، ادعاى اعتماد به فضل خدا می‌کنند. اهل عُجب عمل می‌کنند ولى اعتمادشان به عملشان است.

از مهر، لطف، فضل، حلم، مدارا، ستاریّت، توابیّت و غفاریت خدا نباید سوءاستفاده کرد؛ چون هم خلاف انصاف است و هم خلاف حیا و ادب بندگى. اگر عبد بر اثر سوءاستفاده از حلم خدا، معصیت و نافرمانى را از حد بگذراند، چه بسا ممکن است مشمول عدل، قهر، جباریت و جلال الهى شود.

رجا وامید به فضل و رحمت الهى هر چه شدید باشد بهتر است، اما نباید به حدى برسد که به امن و غرور منجر شود. پس حدّ رجا نرسیدن به امن و غرور است.

2) یأس و قنوط: یأس و قنوط یعنى از دست دادن امید به عفو و رحمت الهى و ناامیدى از مؤثر واقع شدن انجام طاعت و ترک معصیت براى نجات از عذاب الهى. یأس و قنوط ضد رجا و نتیجه افراط در خوف است.

یأس و قنوط سبب می‌شود شخص انگیزه خود را براى انجام طاعت و ترک معصیت از دست بدهد، از تهذیب و تعالى باز بماند و در ورطه گناه و آلودگى و انحطاط غوطه‌ور شود. از آنجا که یأس از رحمت الهى، سوء ظنّ به خدا و در حد کفر است، گناه و آثار مخرّب آن بزرگتر از هر معصیتى است که شخص به خاطر انجام آن دچار یأس شده است. قرآن کریم می‌فرماید: از رحمت الهى مأیوس نشوید، که جز گروه کافران، از رحمت الهى مأیوس نیستند.

خوف از خدا و ترس از جرایم خود و کیفرهاى الهى هرچه شدید باشد بهتر است؛ امّا نباید به‌حدى برسد که به یأس و قنوط منجر شود. پس حدّ خوف نرسیدن به یأس و قنوط است.

امام صادق(ع) می‌فرماید: چنان ترسى از خدا داشته باش که اگر اعمال نیک همه مخلوقات از جن و انس را به درگاهش ببرى، باز هم تو را عذاب می‌کند و امیدى به خدا داشته باش، که اگر گناهان همه مخلوقات از جن و انس را به پیشگاهش ببرى، باز هم تو را مورد رحمت قرار می‌دهد.

تلازم خوف و رجا

همان‌طور که گفته شد، مؤمن باید با دو چشم بنگرد و همزمان به رحمت و غضب الهى که از آثار جمال و جلال پروردگارند، توجّه کند و در نتیجه، توأمان از خوف و رجا برخوردار باشد. در سلوک الى‌الله، عبور از عقبات و حُجُب که دشوار است، به مدد رجا و غلبه بر شهوات که بازدارنده و فریبنده است، به مدد خوف امکان‌پذیر است و بدون این دو، سلوک ناممکن است.

لازمه تربیت، نگاه داشتن فرد تحت تربیت در حالت خوف و رجا، ضمن مقدم داشتن رجا بر خوف است. هر یک از این دو به‌تنهایى، سبب ترک اطاعت و زمینه‌ساز بروز سرکشى و نافرمانى می‌شود.

تعادل بین خوف و رجا

کمال مؤمن در برابرى خوف و رجاى وى با یکدیگر است. امام باقر(ع) می‌فرماید: هیچ بنده مؤمنى نیست مگر اینکه دو نور در قلبش وجود دارد، نور خوف و ترس و نور رجا و امید. اگر این را وزن کنى بر آن افزونى ندارد و اگر آن را وزن کنى بر این افزونى ندارد.

قلب هیچ مؤمنى از دو نور خوف و رجا خالى نیست، اما در برخى از مؤمنان شدت رجا بیشتر از خوف است و در برخى دیگر، خوف شدیدتر از رجاست. در اصطلاح اهل عرفان، گروه نخست «خراباتیان» و گروه دوم «مناجاتیان» نامیده می‌شوند. در مقایسه بین این دو گروه، کسانى که رجا در آنها غلبه دارد و عبادت و طاعتشان عمدتاً ناشى از رجاست، از اشخاصى که خوف در آنان غلبه دارد و طاعت و عبادتشان عمدتاً ناشى از خوف است، افضل‌اند؛ زیرا پیامد رجا، اُنس و محبّت و دلگرمی‌ و پیامد خوف، فرارى شدن و نفرت و دلسردى است. البته اشخاصى که خوف و رجایشان با یکدیگر برابر است، از هر دو گروه برتر و مؤمن کاملند.

ثمرات خوف و رجا

این ثمرات را به دو گروه آثارى که هر یک جداگانه در پى دارند و آثارى که وجودِ توأمان آنها در پى می‌آورد، می‌توان تقسیم کرد.

ثمرات رجا: رجا سبب می‌شود شخص از رو کردن به خدا و مناجات و عبادات لذت ببرد و به ثناگویى و ستایش خاشعانه حضرت حق رغبت پیدا کند. همچنین رجا سبب می‌شود سالک مجاهده عملى را به‌طور پیگیر دنبال کند و در تمام حالات مواظب اعمال و رفتار خود باشد. رجا داروى کسانى است که بر اثر شدت خوف، کارشان به افراط در عبادت کشیده است و نیز درمان‌کننده کسانى است که به دلیل غلبه یأس، کارشان به تفریط و ترک عبادت منجر شده است.

ثمرات خوف: خوف همچون آتشى است که در دل شعله‌ور می‌شود، از دل به پیکر سرایت می‌کند و گریه و زردى چهره، لاغرى اندام، خوددارى از گناه، تقید به طاعات براى جبران خسارات گذشته و آمادگى براى آینده و نیز قلع و قمع و سوختن و نابودى هوسها و شهوات را در پى می‌آورد.

ورع و خوددارى از حرام، تقوا و پرهیز از هرچه احتمال حرمت دارد، صدق در تقوا و پرهیز از اشتغال بیش از حدّ ضرورت به مباحات از ترس گرفتارى به محرّمات و بسنده کردن به حداقل از دنیا و صرف نکردن نَفَسى از نَفَسهاى خود در غیر خدا، که مقام صدّیقین است، همه از آثار و ثمرات خوف است.

  
نویسنده : صبا درویش ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢